khatkhati

دلنوشت هاي يك عاشق حقيقت

صفحه نخست | انجمن | ارتباط با ما | پروفایل مدیر وبلاگ | عضویت در سایت | ورود به سایت | پنل کاربران | نقشه سایت | لينك باكس | ارسال مطلب | Rss
پنل ورودی کاربران

خبرنامه

چت باکس

پيوندهاي روزانه

 

لينک دوستان

آمار بازديد

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان تالارها بازديد

پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي به اين وبلاگ خوش آمديد . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ ياري رسانيد .

ناگفته هائي از زندگي محصولي از زبان پسرش


     باشگاه جواني برنا/ امير توانا
     
     
    فرزند محصولي: بنده‌زاده هستم، نه آقازاده!
    ناگفته‌هاي فرزند محصولي از زندگي شخصي، حاشيه‌ها و شايعات در مورد وزير رفاه
    قبل التحرير: به والله قسم از اينكه اين خبر را اكثر خبرگزاري ها كار كرده اند خوشحال به معناي گم كردن دست و پا نيستم. اگر اين مصاحبه مطرح شد به خاطر فرد مصاحبه شونده و تيتر و تا حد بسيار ناچيز سوالات اين حقير بود.
     
    محمد مهدي محصولي فرزند دوم و پسر بزرگ وزير رفاه و تامين اجتماعي متولد سال 1365 در تهران است. وي مدرك ليسانس مهندسي كامپيوتر با گرايش نرم افزار را از واحد تهران شمال دريافت كرد و در حال حاضر در يك شركت مرتبط با تحصيلاتش مشغول به كار شده. سعي كرديم سوالاتي صريح از او بپرسيم.

    * كدام قسمت تهران زندگي مي كنيد؟

    قبل از ورود به بحث يك نكته خدمتتان عرض كنم؛ علتش هم اين است كه اسم اين سلسله مصاحبه ها را گذاشته ايد باشگاه آقازادگي. آقازاده و آقازادگي يك گفتمان، يك فرهنگ و يك مدل است كه به نظر من يادآور مسائل نامطلوب، ويژه بودن، تكبر، غرور و ... است.پس با اين حساب اولا من آقازاده نيستم و بنده زاده هستم!ثانيا مطمئنا دست شما دوستان عزيز به آقا زاده ها نمي رسد! آقازاده ها را بايد در لندن و دبي و ... پيدا كنيد، البته اگر توانستيد!
    حالا به عنوان جواب اولين سؤال: سمت ميدان ارتش نرسيده به ميني سيتي زندگي مي كنيم.


    * خانه شما يك مقدار بالاشهر نيست؟

    منطقه تولد و زندگي مادرم است.

    * الان مشغول چه كاري هستي؟

    در يك شركت كامپيوتري مشغول به كار شده ام.

    * مستقل درآمد داري؟

    تا الان حقوق نگرفته ام، تازه مشغول شده ام.

    * چقدر از پدر پول تو جيبي مي گيري؟

    كمتر از ده هزار تومان در ماه، البته اين مبلغي علاوه بر مخارج اصلي مثل تحصيل و لباس است. يك جورهايي طرح هدفمند سازي يارانه ها قبل از اينكه در دولت اجرا شود، در خانه ما اجرا شده. خرج هاي موجهي مثل خرج خانه و هزينه موبايل از اين پول جداست. مثلا پول موبايل تا 10 هزار تومان را مي پردازند ولي اگر بيشتر شود، پرداخت نمي كنند.

    * در آمد پدر از كجاست؟

    پدرم از دولت هيچ پولي دريافت نمي كند و حقوقي نمي گيرد.

    * پس از كجا امرار معاش مي كنند؟

    خدا را شكر وضعمان آنقدر بد نيست.

    * يعني درآمد جدايي از دولت دارند؟

    از پس اندازي كه از قبل دارد استفاده مي كند. نمي دانم اين را بگويم يا نه، ولي پدرم از دولت حقوق دريافت نمي كند و خواسته اند دولت صرف محرومين و نيازمندان كند. باز نمي دانم پدرم چقدر راضي باشد من اين را گفتم.

    * ازدواج نكردي؟

    خير

    * اگر بخواهي زن بگيري راحت به او مي گويي؟

    نيازي نيست من بگويم خودش به اندازه كافي پيگير است. (باخنده) اين كارها را البته بيشتر مادرها انجام مي دهند.

    *يك سري شايعات و ضد خبر در مورد پدر شما هست. نظر شما در مورد اين شايعات چيست؟

    خودتان مي گوييد شايعه؛ شايد شما بيشتر در زمينه مالي شنيده باشيد. مثلا گفته بودند پسر ايشان BMW سوار مي شود. يكي از دوستان كه خود فرزند مسوول است تماس گرفت و پرسيد تو ماشين فلان مدل سوار مي شوي؟ گفتم نه هماني است كه قبلاً بود. گفت يكي الان اينجاست و مي گويد؛ تنها ماشين BMW فلان مدل، پلاك شده در ايران براي تو است. از قضا چند وقت بعد فرزند همان مسئول ماشين خود را عوض كرد و مدل بالاتر خريد.

    * ماشين شما چيست؟

    تندر نود.

    * پدرت براي تو خريده؟

    بله

    * خودت درخواست كردي؟

    نه خودش برايم تهيه كرد. كلا اخلاق ايشان به گونه اي است كه اگر احساس كند چيزي نياز است تهيه مي كند و اگر فكر كند خرج حتي هزار تومان موضوعيتي ندارد، انجام نمي دهد. چون حالت اسراف دارد.

    * ماشين ايشان چيست؟

    يك ماشين تويوتا مدل سال 1989 ميلادي.

    * برادرت چكار مي كند؟

    عليرضا درس طلبگي مي خواند و به تازگي معمم شده، شاگرد آيت الله صديقي است.
    * از پدر بگو؟ سابقه كاري او را مي داني؟

    او در بيست و يك سالگي فرماندار اروميه بود. بعد در 22 سالگي معاون سياسي استانداري، در 23 سالگي فرمانده سپاه منطقه 5 (استان هاي آذربايجان شرقي، غربي و اردبيل) و در 25 سالگي فرماندهي لشكر 6 ويژه سپاه را عهده دار شد. در 29 سالگي معاون وزير دفاع و ... و در دولت آقاي احمدي نژاد مشاور رييس جمهور، وزير كشور و وزير رفاه شد.

    * علاقه داري سابقه كاري پدر را بداني؟ براي تو جالب است؟

    بله، بيشتر دوست دارم ماجراهاي اتفاق افتاده در جبهه را بدانم.

    * از پدرت سوال مي كني در اين مورد؟

    بله خاطره زياد تعريف مي كند. گاهي اوقات تلويزيون يك برنامه اي در مورد جنگ نشان مي دهد، از او مي پرسيم كه چطور بوده. اگر موقعيتي هم پيش بيايد خودش شروع به گفتن خاطره مي كند.

    *در ميان خاطراتي كه تعريف مي شود مطمئناً ديدگاه هاي خود را هم مطرح مي كند. فكر نمي كني ديدگاه او با شما فرق دارد؟ چقدر افكار پدر را شبيه خودت مي داني؟

    بالاخره در يك خانواده پدر و مادر اعتقادات و علايق فرهنگي، سياسي و اجتماعي كل خانواده را تحت تاثير قرار مي دهند. شباهت هايي وجود دارد. در خانواده ما عقايد خيلي نزديك است كه مهمترين آن ها اعتقاد و التزام كامل به ولايت فقيه است .

    *شما شبيه پدر شدي، خيلي از آقازاده ها هستند شبيه پدر خود نشده اند؟ در واقع راه او را نرفته اند.

    انشاالله كه شبيه پدرم شده باشم.

    *چطور است كه تو با اختلاف سني 27 ساله با پدر فكر مي كني شبيه او شده اي؟

    جو تربيتي داخل خانه اينطور بود. زمان بچگي خيلي پدر را نمي ديدم، از همان زمان به دنيا آمدنم در كنارم نبود، فكر مي كنم در عمليات كركوك حضور داشتند. در عمق 300 كيلومتري عراق. بعد آمد تهران و خبر دار شد بچه دار شده. خواهر بزرگ ترم هم در زماني كه بابا در عمليات فتح المبين حضور داشت و زخمي هم شده بود به دنيا آمد، يا مثلا مادرم مي گويد به اقتضاي شرايط يك مدت در كرمانشاه زندگي مي كردند.

    * احساس مي كني مادر و خانواده ات خيلي سختي كشيده اند در زمان جنگ؟

    مادرم را مطمئن هستم سختي كشيده است. فرزندان شايد كوچك بودند و كمتر حس مي كردند، ولي سختي زياد بوده به هرحال.

    * از اين لحاظ احساس نمي كني فرق داري با كساني كه پدرشان جبهه نرفته و يا حداقل اگر مسئول بوده در عمق 300 كيلومتري عراق نجنگيده اند؟

    اگر ما تكليف گرا باشيم، هر وظيفه اي را انجام مي دهيم. زماني تكليف است بروي در عمق 300 كيومتري عراق، زماني هم تكليف است بروي و كار اداري كني. كلا يك چنين ديدي در خانواده ما وجود دارد. مادرم براساس همين وظيفه سختي ها را تحمل كرد. در بحث ورود به دولت نيز اين نوع ديد تكليف گرائي وجود داشت .

    * بيشتر منظورم اين بود؛ محمد مهدي محصولي حق خاصي براي خودش قائل نيست؟ به خاطر سختي ها و نبودن هاي پدر.

    فكر مي كنم اگر كسي بخواهد حق قائل شود، آن كسي است كه خودش رفته جبهه. وقتي بابا چنين حقي براي خودش متصور نيست من چرا كاسه داغ تر از آش شوم. اينهايي كه رفته اند جبهه احساس تكليف كرده اند، بعد هم داعيه اي نداشتند كه من جبهه رفته ام و چيز ديگر. خيلي ها هستند هنوز كه هنوز است نمي گويند در عمليات ها چه كارهاي بزرگي كرده اند.

    * حرف من بيشتر افرادي هستند كه به خاطر سابقه خود و فرزندانشان طلب كار هستند؟

    بالاخره خود خانواده اين را انتخاب كرده.
     
    * فرزند كه كوچك بوده و قدرت انتخاب نداشته برايش تصميم گرفته بودند؟

    خوب او هم جزو همان خانواده است. اگر اعتقادات اعضاي خانواده با يكديگر سنخيت كامل داشته باشد اين مسائل پيش نمي آيد. طرف وقتي به خاطر خدا پا به ميدان مي گذارد با او معامله كرده. من هم از اين تقدير خوشحالم.

    *فرهنگ طلب كار بودن از انقلاب از كجا آمده؟ اصلاً قبول داري چنين فرهنگي وجود دارد؟

    وجود آن را در بعضي ها قبول دارم. اين به مرور زمان شكل گرفته. در سال هايي كه بهتر است بگويم آقازاده ها به صورت قارچي رشد كردند.

    * كدام سالها؟

    سالهاي بعد از اتمام جنگ. دوراني كه افراد فكر كردند، اگر براي انقلاب مسئوليتي پذيرفته اند، الان صاحب حق شده اند و خانواده يا فرزندان آنها مقدم بر ديگران هستند. يا بعضي احساس مي كردند چون اين افراد در زمان جنگ و بعد از آن زحمت كشيده اند حقشان اين است كه چيزي براي خود بردارند. با برخي از افراد در دانشگاه بحث مي كنيم و شايد اصل نظام را هم قبول نداشته باشند، ولي مي گويند؛ فلاني اين مقدار زحمت كشيده، حق اوست بخورد. اگر فرد مي خواست بهره مالي ببرد، بايد مي رفت براي خود كار مي كرد. به بعضي مي گوئي چرا فلان آقا در زمان تصدي پست اينقدر فساد مالي داشت؟ مي گويند حق اش بوده و برداشته. يعني اين براي بعضي ها فرهنگ شده و يك روزه جا نيفتاده. از بالا شروع مي شود و در پست هاي پايين تر تسري پيدا مي كند. خيلي از مشكلات در بي تقوايي افراد است. يك موقع فرد مي داند دارد خطا مي كند. اين مي شود بي تقوا بودن. بالاخره ذهنيت منفي به دليل برخي ماجراها ايجاد شده. افرادي اين سواستفاده ها را مرسوم كردند و حق خود مي دانستند كه بعد از دوران مسئوليت هم اين امتياز را داشته باشند، اين مي شود همان ويژه خواري.

    *يك مقدار در مورد پدر بحث كنيم. وضع مالي پدر شما چگونه است؟

    اينطور كه مي گويند نيست. الحمدلله زندگي خوبي داريم ولي اين رقم هاي اعلامي درست نيست. گاهي مي گويند 16 ميليارد تومان، يك دفعه ديگر مي گويند 123 ميليارد دلار! خودشان نمي دانند دقيقاً چه مي گويند. فكر مي كنم در جريان باشيد، در زمان كانديدا شدن پدرم براي وزارت نفت در دولت نهم، مي گفتند محصولي در بالاي خانه اش ديش ماهواره است و فلان طور زندگي مي كند و ... يكي از آقايان نماينده اين را مطرح كرد. از قضا آقازاده اين فرد، هم دانشگاهي من بود. با او صحبت كردم كه چطور پدر شما اين موضوعات خلاف واقع را مطرح مي كند؟ گفت؛ پدرم يك سري اسناد و مدارك دارد. در خواست كردم اين مدارك را در اختيار من قرار بدهد، او هم قبول كرد. يكي دو بار پيگيري كردم، يك بار گفت مسافرت است يك بار گفت سرش شلوغه و به هر حال با يك بهانه اي سرباز زد.

    * واقعيت در اين موضوع چيست؟ يك سري شنيده ها وجود دارد كه پدرت سهام نفتي دارد، يا يك شركت وابسته به وزارت نفت.

    پدر من نه سهام نفتي دارد و نه شركت وابسته به وزارت نفت.

    * اين سرمايه اي كه پدر با آن امرار معاش مي كند از كجا آمده؟

    سال 70 ايشان از سپاه بيرون آمد (مثل برخي هم نبود كه در زمان مسئوليت كار آزاد نيز كرده باشد) و وارد بخش خصوصي شد. به تدريج پيشرفت كرد. اينطور نبود يك روزه پولدار شوند. البته پدربزرگم هم در بخش خصوصي كار مي كند و پدرم از نوجواني در كنار ايشان تجربه بخش خصوصي را كسب كرده است.
     

        محمد مهدي محصولي مهندس نرم افزار  و  عليرضا محصولي طلبه - فرزندان وزير رفاه
    * دقيقا كاري كه انجام مي دادند چه بوده؟

    كارهاي مختلفي بوده. شركت مشاوره و صنعتي داشت و كار ساخت و بازسازي خانه هاي قديمي را انجام مي داد. اينطور نيست هميشه رو به جلو حركت كرده باشند. يادم مي آيد يكبار چند دستگاه ماشين خريد بود، به صورت پيش فروش كه زمان فروختن آنها ضرر داد. اگر رابطه و زد و بندي در كارهاي او بود مثل مردم عادي ماشين پيش فروشي خريدن و ضرر دادن معني نداشت. توان اقتصادي قوي داشت و هر چه سرمايه بود نيز در كار مي گذاشت. اينطور نيست مدت زيادي باشد خانه اي براي خودمان داشته باشيم. ما سالها مستاجر بوديم. پدر مي توانست خانه اي بگيرد ولي با همان پول كار مي كرد. اينكه مي گويند سرمايه ما از كجا آمده همين است. بالاخره آدم بايد به خود سختي بدهد تا يك سودي حاصل شود و پيشرفت كند.

    مثلا گاهي مي گويند در فلان مناقصه به نفع ايشان زد و بند شده و يا وام هاي كلان دريافت كرده اند. حتي در مناظره انجام شده بين كروبي و آقاي احمدي نژاد اين موضوع مطرح شد كه آقاي احمدي نژاد گفت اگر يك ريال آقاي محصولي وام گرفته بود، تمام اموال او براي آقاي كروبي و تيمش، با همين تعبير. ما مي دانستيم پدرم در طول عمرش يك ريال وام نگرفته. چه برسد به اينكه معوقه شده باشد.

    *چه حسي به تو دست داد وقتي گفتند كه آقاي احمدي نژاد دستور داده 40 ميليارد وام بدهند به آقاي محصولي؟

    قابل پيش بيني بود كه اين حرف را بزنند، به واسطه كارنامه اي كه داشتند. از قبل آمادگي بود كه چنين ادعايي مطرح شود، به خاطر اينكه دفعه اولشان نبود. مدرك آوردن مهم بود كه نتوانستند. من همين جا بگويم زمان انتخابات مخالفت هايي با يك سري از آقايان در حيطه آقا زاده هايشان شده بود، فرياد آنها بلند شد كه داريد شخصيت هاي نظام را زير سوال مي بريد و خيلي از سياسيون هم فرياد دفاع از آنها را سردادند. ولي در همان مناظره ها وقتي نسبت به پدرم كه اين همه سابقه خدمت به انقلاب را داشته تهمت و افترا زده شد، يك نفر از همين سياسيون براي جلوگيري از مظلوميت وي اعتراضي نكرد. اين هم نوعي زياده طلبي و حق اضافي براي بعضي ها قايل شدن است. مي خواهم اين نكته را متذكر شوم كه انقلاب يك ستون دارد و آن ولايت فقيه است. بقيه افراد هر قدر بزرگ باشند نخ هاي اين خيمه اند. مشكل اصلي اينجاست كه برخي افراد خود را ستون خيمه فرض كرده ا ند.

    * چه كساني؟

    برخي از آقايان

    * كدام يك از آقايان؟

    همان آقاياني كه فتنه هاي سال 88 را مديريت مي كردند. وقتي همچين طرز تفكري پيدا شود و در خانواده اي آقا اينگونه فكر كند، ديگرتكليف آقازاده مشخص است. فرض كن شما فكر كني چيزي حق توست، طبيعي است براي تصاحب آن تلاش مي كني.

    * هميشه اين روحيه از مسوول به فرزند او منتقل مي شود؟

    بي تاثير نيست نگاه ها و ديدگاه هاي آن آقا. به هر حال بر روي فرزند تاثير دارد. مادر و پدر الگوي خانواده اند. اگر مسوول، آن روحيه را داشته باشد از كودكي پيش فرض فرزند او همين مي شود، ولي اين هم نيست كه مسوولي رعايت كرده باشد و فرزند او نيز رعايت كند، چون به هر حال شيطان وسوسه مي كند. عوامل بيروني مثل جامعه و دوستان نيز بي تاثير نيست.

    * اگر از پدر يك ميليون بخواهي به تو مي دهد؟

    حتما مي پرسد براي چه كاري مي خواهي.

    * مثلا با دوستان مي خواهم بروم مسافرت.

    من مسافرت يك ميليوني نمي روم.(باخنده) البته مكه رفتم كه آن موقع 500 هزار تومان هزينه داشت.

    * منظورم اين بود كه هر وقت درخواست پول كني به شما مي دهند؟

    درخانه ما اينطور نيست كه هر وقت پول بخواهيم به ما بدهند. مثلاً خود من مي نويسم اين مقدار خرج خانه كردم و اين مقدار خرج موضوع ديگر. اگر موجه باشد به من پرداخت مي كنند، اگر موجه نباشد حتي هزار تومان پرداخت نمي كنند.
     
    * به نظر خودت خرج تو با يك آدم عادي برابر است؟

    اين ها گفتن ندارد، من حداكثر سالي يك يا دو بار لباس مي خرم. يعني خرج خاصي نمي شود. در مورد خورد و خوراك، هميشه حساب خود را دارم. كلا زياد اهل جواني كردن نيستم.

    * يعني پسر محصولي در ماه حدود پنجاه هزار تومان هم خرج نمي كند؟

    بله. خرج هايي كه بعضا براي منزل مي كنم را اگر حساب كنيد شايد مقداري بالاتر شود، ولي پول توجيبي براي خريد گوشت و مرغ نيست، براي قبض موبايل و تنقلات و اينطور چيزهاست. اگر اين خرج هاي خودم را حساب كني، پنجاه هزار تومان هم نمي شود.

    * بالاخره پدر شما دستش باز است چرا در مسائل مالي اين‌گونه با شما برخورد مي كند؟

    همان هدفمند كردن است كه گفتم(باخنده)

    * چرا اين كار را انجام مي دهند، از روي حساب‌گري است يا يك هدفي دنبال مي كنند؟

    مطلبي نوشته بودند در اين مورد كه محمد مهدي محصولي از پسر علي مطهري پنجاه هزار تومان قرض كرده است. من پيش خودم گفتم تا به حال خرج پنجاه هزار توماني نداشتم. چون ما با يكديگر هم مدرسه اي بوديم مبلغ پنج هزار تومان براي كاري از او قرض كرده بودم، خودش به پدرش گفته بود و پدرش هم در مجلس آن را گفته بود كه: پسر محصولي از پسر من قرض مي گرفت و وقتي پسر من از او مي پرسيد كه مگر بابايت پول ندارد كه به تو بدهد، او جواب داده بود كه پول دارد. ولي مي گويد شما بايد در سطح عموم مردم زندگي كنيد تا بتوانيد درك درستي از زندگي عامه مردم داشته باشيد. البته در خبرها اين مبلغ را كرده بودند پنجاه هزار تومان. من در دوران راهنمايي دويست تومان پول تو جيبي مي گرفتم، منظورم دو هزار ريال است، اندازه پول تاكسي. تا وقتي لازم نباشد، نبايد خرج كرد. شايد آدم بخواهد خيلي خرج ها بكند. مثلا يك نفر بيست ميليون پول دارد. خودش را مي كشد تا ماشين سي ميليوني بخرد. اين مقدار حب دنيا درست است؟ به فرموده معصوم: «حب الدنيا راس كل خطيئه» فرد خود را به آب و آتش بزند براي مال و ثروت. امام (ره) فرمود وابستگي به مال است كه مهم است نه داشتن آن. در اسلام به خانه و مركب خوب توصيه شده است. ولي طرف نبايد حب دنيا پيدا كند. بايد ثروت در اختيار او باشد نه او در اختيار ثروت. شايد وابستگي يك طلبه به تسبيحش از وابستگي يك تاجر به ثروتش بيشتر باشد، در اين صورت وابستگي آن طلبه مذموم است ولي ثروتمندي آن تاجر نه.


    * سرمايه پدرتان در زندگي‌تان تأثير دارد؟

    نمي شود كه تأثير نداشته باشد، در حد نياز استفاده مي شود. اين‌طور نيست روي زيلو بخوابيم. يك حد متعارف، نه از اين طرف بوم افتاده ايم و نه از آن طرف بوم. در زمينه مالي، سياسي و هر موضوع ديگر بايد اين‌طور بود.

    *منظورت اين است كه بايد شأن خود را تشخيص دهد؟

    شأن خود را تشخيص دهد و علاوه بر آن موقعيت را هم تشخيص دهد. بايد موقعيت را ببينند. چون برخي چيزها براساس اخلاقيات است. در مدرسه اي كه ما مي رفتيم ساعت مچي ممنوع بود، چون مي گفتند شايد كسي قدرت خريد نداشته باشد و باعث حسرت شود. آن موقع ساعت بود الان ماشين و خانه و لباس و ... است.

    * حس شما نسبت به بچه پولدارها چيست؟

    من خودم خوشم نمي آيد كه كسي به صورت صرف از سرمايه پدر استفاده كند و خودش بدون هيچ زحمتي به خواسته هايش برسد.


    * پولدار شدن اشكالي دارد؟

    پولدار شدن به تنهايي نه.

    * پولدار شدن با قناعت تناقض دارد؟

    نه، لزوما تناقص ندارد. مي شود فرد ثروتمند باشد و قناعت داشته باشد و شايد اين امتحان پولدار بودن و قناعت كردن سخت تر باشد. يكي از پدرم پرسيد چه‌قدر پول داري؟ گفت بپرس چه‌طور در آوردي؟ چه‌طور خرج كرده اي؟ روز قيامت نشنيده ام بگويند چرا پول درآوردي، مي پرسند چه‌طور در آوردي و چه‌‎طور خرج كردي ؟ اين مهم‌تر از مبلغ است. ممكن است فرد پنجاه هزار تومان درآمد داشته باشد و برود با آن پول ناچيز كار حرام انجام دهد و يك موقعي هم طرف خيلي بيشتر از اين ها دارد، ولي طوري خرج مي كند كه خدا راضي باشد. فكر مي كنم كيفيت پول و سرمايه مهم‌تر از كميت باشد.

    * از كجا لباس مي خري و با چه ماركي؟

    والله لباس هايي كه ما مي خريم همه از شهرستان تهيه مي شود. چون ارزان فروشي وجود دارد و جنس هاي خوب و متعادلي دارد، قيمت هاي فضايي هم ندارد. گاهي اوقات هم اقوام سوغاتي لباس مي آورند.

    * پدر چطور؟

    ما اين رسم را از پدر به ارث برده ايم.

    * جهيزيه خواهر شما در چه سطحي بوده؟

    9 سال پيش، يك جهيزيه متوسط بود و مهريه ايشان يك دور ترجمه تفسير الميزان بود. كلا ديد خانواده نسبت به مسائل مالي اين‌گونه بود. در ضمن ما از اول، وضع مالي قابل توجهي نداشتيم.

    * تعريف خودت را از رفاه‌زدگي بگو.

    حد و مرز قائل نشدن براي رفاه. يعني شما هر چقدر در مي آوري، سعي داشته باشي بيشترش كني. براي خرج كردن اين نسبي است. مثلا يك شخصي كه پانصد هزار تومان حقوق دارد، ولي مي خواهد خود را از يك طبقه بالاتر نشان دهد. رفاه‌زدگي يعني هم و غم انسان اين باشد كه غرق در تجمل باشد.

    * در دانشگاه مي دانند تو فرزند محصولي وزير رفاه هستي؟

    بله، مي دانند.

    * حد رفاه براي يك جوان از لحاظ داشتن و مسكن چيست؟

    اين براي هر كسي متفاوت است، بايد در حد عرف باشد. همين كه طرف مدل زندگي كردنش اينطور نباشد تا انگشت‌نما باشد.

    * در اتاق خود چه چيزهايي داري؟

    چيز هاي عادي. كتاب خانه، تخت، ميز، كامپيوتر.

    * اتاق شما چند متر است؟

    يك چيزي حدود 15 متر. چون رشته تحصيلي ام كامپيوتر است، كامپيوتر از اول ورود به دانشگاه لازم است، به همين دليل تهيه شد. تا قبل از آن كامپيوتر شخصي نداشتم. وقتي پدر احساس كرد نياز است، تهيه كرد. به نظرم غلط است اگر پدر و مادر به تمام خواسته هاي فرزند جواب مثبت دهند.

    * در كتاب‌خانه خود چند كتاب از شهيد مطهري و دكتر شريعتي داري؟

    چون در منزل كتاب خانه اي هست كه جامع است و در آن مجموعه آثار شهيد مطهري و علامه طباطبايي و ... موجود است، لزومي ندارد كه همه كتاب ها را در كتابخانه شخصي‌ام داشته باشم. به طور مثال براي مطالعه كتاب چهل حديث امام خميني، آن را به كتابخانه ام منتقل كرده ام. علاوه بر آن با وجود نرم افزارهاي حاوي كتب مختلف، ضرورتي براي نگهداري كتب به صورت فيزيكي وجود ندارد.

    * وجه تشابه خودت با پدرت؟

    يك مطلبي كه مي گويند شباهت ظاهري است. نمي دانم ديگر، شايد چيزي بگويم كه در پدر باشد و در من نباشد و يا بالعكس. فكر مي كنم التزام به ولايت فقيه بارزترين شباهت من به پدر باشد. در واقع فصل الخطاب دانستن سخنان رهبري.

    * داماد شما از چه طبقه اي است و كجا زندكي مي كند؟

    داماد ما يك طلبه ساده و از طبقه متوسط جامعه هستند و ساكن خيابان دولت.

    *دامادتان آقازاده است؟

    نه. البته آن زمان كه با خانواده ما وصلت كردند، پدر من هم مسوول نبود.

    * ساعت كار پدر چند تا چند است؟

    كم و زياد مي شود. گاهي از 7 صبح تا 11 شب. يادم است در زمان تصدي پست وزارت كشور حدود يك ماه خانه نيامد و ما از خانه برايش غذا مي فرستاديم، چون معده پدرم ناراحت بود و فقط غذاي خانه مي خورد.

    * پدر اهل مطرح كردن مسايل كار درخانه هست؟

    بله، در حد معمول آن چيزي كه در رسانه ها مطرح مي شود.

    * مسافرت خارج از كشور رفته اي؟ اروپا؟

    مكه مشرف شده ام و يك بار هم كربلا. نه بابا كدام مسافرت اروپا. (باخنده)

    * تفريح‌ات چيست؟

    مطالعه و ورزش. گاهي هم خود را با رايانه سرگرم مي كنم.

    * حرف آخر؟

    انشاالله همه در مسيري گام برداريم كه مورد رضايت امام زمان (عج) است. هركسي در دلش اين نيت را داشته باشد، توسط ايشان ياري مي شود.
     
     
    ***

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 19 بازديد |


مصاحبه با حسين قدياني( به كوري چشم بلاگف )ا


    باشگاه جواني برنا/ امير توانا



    نام حسين قدياني با قطعه 26پيوند عميقي دارد. مطالب اين نويسنده جوان وبلاگ قطعه 26 را به يكي از پربيننده ترين وبلاگ هاي كشور تبديل كرده است، اما من به دليل مهم تري به سراغ او رفتم، فرزند شهيد بودن. اين براي خود حسين قدياني هم آنقدر با ارزش است كه وقتي مي خواهد خود را معرفي كند، مي گويد: نامم حسين است، فاميليم قدياني است، فرزند بابا اكبر شهيد هستم. او متول سال 1358 در تهران است. متأهل است، ولي فرزندي ندارد.


    *الان مشغول چه كاري هستي و در چه رشته اي تحصيل كرده اي؟

    كتاب سفرنامه حج بنده با عنوان كسي در ميعاد تا دو سه هفته ديگر در مي آيد و رمان سمفوني مورچه ها؛ قرار است مجموعه طنزهاي خودم را به صورت كتاب در بياورم . در روزنامه وطن امروز و كيهان هم مطلب مي نويسم، صاحب وبلاگ مقدس قطعه 26 هم هستم.

    *تحصيلات شما در چه رشته اي بوده است؟

    ليسانس مديريت صنعتي از جهاد دانشگاهي دارم و كاملا پشيمان هستم از اينكه اين رشته را خواندم. چون هيچ ارتباطي به كارم ندارد و اصلا علاقه اي به تحصيلات دانشگاهي در اين كشور ندارم. چون احساس مي كنم به هيچ دردي نمي خورد و واقعا فقط براي شب خواستگاري خوب است همين.

    *از كي نويسندگي را شروع كردي ؟


    از روزي كه معلم دبستان گفت انشاء بنويسيد.(باخنده)

    *منظورم به صورت حرفه اي است؟

    البته آن زمان هم حرفه اي بودم ولي الان ده سالي است كه در كار مطبوعاتي هستم و اگر منظورتان از نويسندگي نوشتن كتاب است باز هم نمي شود گفت من نويسنده هستم، چون (نه ده) هم مجموعه مقالات من در ورزنامه وطن امروز و قطعه 26است.

    *از كدام روزنامه شروع به نوشتن كردي؟

    من در روزنامه رسالت، كيهان، جمهوري اسلامي، همشهري، يالثارات و الان هم كه وطن امروز. در مجله "ياد ماندگار" هم مقطعي به عنوان سردبير حضور داشتم.

    *اولين مطلب شما در كجا چاپ شد؟


    اولين مطلبم در روزنامه كيهان به چاپ رسيد در صفحه 14 ، مطلبي بود با اين عنوان «خداوند اينگونه فراموش مي شود» در مورد باخت 1-3 ايران به بحرين كه منجر به حذف ايران و نرفتن به جام جهاني شد كه شوراي سردبيري به رياست آقاي صفار هرندي به اين نتيجه رسيده بود كه در صحفه 14 كار شود. فكر مي كنم بيشتر از 10 سال پيش باشد.

    *شما يك فرد هنرمند هستيد ، پدر شما هم يك فرد شناخته شده در حوزه هنري بوده اند در سالهاي 59 و 60؛ ابتدا مقداري در مورد پدرتان توضيح دهيد و بعد در مورد اينكه چقدر اين حضور پدر درحوزه هنري تاثير داشت در رفتن شما به سمت هنر و نويسندگي ؟

    وصيت نامه پدرم را در آخر كتاب نه ده آورده ام. به نظرم تمامي شهدا هنرمند هستند، اگر كسي وصيت نامه پدرم را بخواند متوجه مي شود كه او يك هنرمند بوده. براي با خبر شدن از اينكه پدرم هنرمنده بوده يا نه بايد به سراغ افرادي مثل مجيد مجيدي، بهزاد بهزاد پور، امير حسين فردي و فرج الله سلحشور كه عكس او در كنار پدرم در كتاب نه ده هست، رفت .


    به نظرم اينها صحبت كنند، بهتر است. چون اگر در مورد پدرم صحبت كنم شايد بگويند كه دارد از پدرش طرفداري مي كند البته اگر بگويند هم مهم نيست به هر حال پدرم در حوزه هنري فعاليت مي كرد. صداي خوبي هم داشت.

    در مسجد جواد الائمه حضوري مستمر داشت، مسجدي كه به همت آقاي فردي چيزي كه در ايران آن زمان سابقه نداشت، اتفاق افتاد و آن هم اينكه تعداد كساني كه در كتابخانه حضور داشتند و عضو بودند از تعداد كساني كه در صفوف نماز بودند، بيشتر بود. چون آن زمان بيشتر پير مردها در صف هاي نماز جماعت شركت مي كردند.

    عامل گرد آوري جوانان، اگر از نظر كتاب خواني آقاي فردي مدير مسوول كيهان بچه ها بود ، از نظر دادن شور و حرارت انقلابي يكي پاي فوتباليست پدرم و ديگري حنجره امام حسيني او بود.

    *چگونگي و تاريخ شهادت پدر توضيح دهيد؟


    پدر من 10/2/61 در شب اول عمليات بيت المقدس به شهادت رسيد.

    *چند ساله بود؟

    حدود 29 سال داشت كه شهيد شد . فاصله خداحافظي ايشان با خانواده تا شهادت 15 روز بود . به نظرم اگر خدا بخواهد كسي شهيد بشود، مي شود. به اين ربطي ندارد كه يك روز در جبهه بوده و يا هشت سال . بعضي از كساني كه شهيد نشدند، ذخيره خدا بودند، براي اين روزهاي ما؛ ولي عده اي هم لياقت شهادت نداشتند.

    *چه دليلي داشت پدر شما به جبهه برود؟ خوب ايشان يك هنرمند بودند. و شايد روحيات يك هنرمند با جنگ تناقض داشته باشد.

    ابتدا يك موضوعي را بايد بگويم ، يك شايعه يا اتهامي را كه عده اي مطرح مي كنند و شامل امثال پدر من هم مي شود اين است كه اگر اينها آدم هاي خوبي شدند، تربيت يافته فرهنگ زمان شاه بودند و ما كه جوان هاي رو غن نباتي هستيم، امام و آقا را درك كرده ايم، از آنها پائين تر هستيم . اين يك تهمت بيشتر نيست .

    جوانان زمان پدر من كرم بودند، امام آمد و اينها را پروانه كرد و پيله انقلاب را به دور آنها دميد و مطلب ديگر كه چه لزومي داشت كسي امام را ببيند و براي او و هدفش جان خود را فدا نكند؟ ممكن است مثلا ما در يك زمان اسلام و قرآن هم داشته باشيم ولي مهم وجود آن امام و رهبر است . براي من جاي تعجب بود اگر پدر من نمي رفت و شهيد نمي شد .

    خاطره اي نقل مي كنم براي اينكه درك كنيد اينها چقدر با امام ندار بودند؛ روز 12 بهمن در مسجد جواد الائمه (ع) بحث شد كه وقتي امام مي آيند براي اقامت كجا بروند، پدرم گفت : به امام زنگ مي زنيم كه بيايند مسجد ما بخوابند . يعني اينقدر احساس صميميت مي كردند با امام . مگر مي شود كسي صداي امام حسين (ع) را بشنود و ياريش نكند.

    *خوب خيلي ها هم نرفتند.


    چون آنها كرم بودند و هنوز پروانه نشده بودند ، قرار نيست هر كرمي پروانه بشود . كاري با تاريخ ندارم بسيار خانواده شهدا مي شناسم كه متاسف هستند، چرا فقط يك فرزند داشتند تا به جبهه بفرستند . اگر شما بگوييد عده اي از خانواده شهدا چپ كردند و اينجور چيزها ، من مي گويم حتي همان ها اگر قرار باشد، سرشان را روي شانه كسي بگذارند و گريه كنند آن شانه ، شانه حضرت آقاست . من اين را مطمئن هستم، چون از نزديك مي بينم.

    *الان وضع خانواده شهدا چطور است؟ در واقع ديد جامعه به چه صورت است؟ بعضي مي گويند بالاخره صاحب يك منفعت هايي شده اند ديگر.


    اگر فرزند ، پدر ، مادر و خانواده شهيد صاحب چيزي شده اند حقشان بوده است . به نظرم نظام در اين زمينه بسيار ضعيف عمل كرده و بايد بيشتر از اينها به خانواده شهدا برسد.مادر شهيدي سراغ دارم كه فرزندش يكي از سرداران لشگر 27 محمد رسول الله بوده، خودم در ميدان بهارستان ديدم كه دارد ليف مي فروشد.

    مطلب آن را به كيهان دادم كه آنها در روزنامه كار كردند . مادر شهيد محمدرضا كارگر كه اگر فرزندش زنده بود، خيلي از آقايان وزير را هم شايد تحويل نمي گرفت . من حاضرم كولر ، يخچال ، ماشين ، خانه ، پول هواپيما و قطار ، پول سينما ، سهميه برنج و روغن و همه اينها كه مي گويند به ما داده اند را بدهم و يكبار ديگر پدر من را برگردانند . كسي حاضر است اين معامله را انجام دهد بسم الله...

    *چقدر از افكار و انديشه هاي پدرت آگاه هستي؟ فقط وصيت نامه او را خواندي؟

    پدرم فقط يك وصيت به مادرم داشت؛ اينكه فرزندان من را حزب اللهي بار بياوريد همين.

    *حزب اللهي بار آمده ايد؟

    من تندتر از پدرم هستم.

    *يعني حزب اللهي تر از پدرت هستي؟

    نه به اين معنا... پدر من با دشمني مي جنگيد كه يك مرز آنطرف تر بود و لباس و اسم او هم مشخص بود ، صدام . آمريكائي ها هم كمكش مي كردند . در جنگ داخلي هم با كساني مي جنگيد كه خيلي زود معلوم شد منافق هستند اما من اينجا با كساني روبرو هستم كه يكي با امام (ره) بوده در هواپيما ، يكي با امام بوده در نجف ، در تركيه ، در فلان جا با امام (ره) بوده ، در روز آمدن امام (ره) در ماشين با او گم شده و پيدا شده و از اين قبيل ماجراها .

    هر مطلبي در مورد كسي گفتيم، او با امام (ره) عكس داشته و با امام (ره) بوده . شايد سوابقي داشتند كه طلحه و زبير در زمان امير المومنين(ع) نداشتند . كار ما خيلي سخت تر است به دليل اينكه كار علي(ع) از رسول الله سخت تر بود و كار آقا از كار امام (ره) سخت تر است.

    به عقيده من هر جواني كه در اين دوره خوب عمل كند بسيار بالاتر از كساني است كه حتي در دوره امام (ره) به شهادت رسيده اند. مدعي هستم كار ما سخت تر است چون خيلي ها كه الان جلوي آقا و نظام ايستاده اند به محض اينكه بخواهيد در مقابلشان موضع بگيريد چماق سوابق خودشان را به سرت مي كوبند، پس كار ما سخت تر است و اگر به وظيفه خود عمل كنيم، مي توانيم از آنها بهتر باشيم. با ذكر اين نكته كه ما به ظهور نزديك تر هستيم و اين سختي را بيشتر مي كند.

    * از موقعي كه خود را شناختي كسي را به عنوان پدر در كنار خود نمي ديدي . مادر چطور از پس اين تربيت برآمد و خواسته پدرت كه حزب اللهي بار آودن فرزندانش بود را اجرا كرد؟

    اول يك نكته را بايد بگويم ؛ اولين باري كه نامي از امام (ره) و شهادت در دوران كودكي شنيدم، حسن خوبي نسبت به آن نداشتم . زماني كه امام (ره) فرمود:" خرمشهر را خدا آزاد كرد"، خيلي شاكي شدم كه آخر پدر من و ديگر رزمندگان خرمشهر را آزاد كرده اند ، چه شد كه حالا همه به نام خدا نوشته شد؟

    خوب بچه بوديم آن موقع و راحت بگويم ؛ در آن عوالم كودكي احساس خوبي نسبت به امام (ره) نداشتم ولي هر چه بزرگتر شدم، فهميدم نه تنها خرمشهر را خدا آزاد كرد، بلكه خدا خواست كه به اين آقاي ما، مانند امام (ره) جام زهر ندهند . كشور ما را از شر جنگ نرم دشمن هم خدا آزاد كرد.
    خوب كار سختي بود. در نوشته هايم جمله اي دارم كه : باباي ماست خامنه اي . مي بينم اين را كه گاهي بعضي دوستانم از داشتن پدرانشان شرمند هستند . بالاخره داريم در اين جامعه زندگي مي كنيم . من به اين كه پدرم شهيد شده افتخار مي كنم ، پُز مي دهم بر خلاف برخي از فرزندان شهدا كه آهسته مي روند و مي آيند و بي سر و صدا هستند .

    آن كساني هم كه ما را تربيت كردند دستشان درد نكند ، كارسختي نداشتند چون با وجود امام (ره) ، با وجود ولي فقيه و سايه اي با اين عظمت كه بالاي سرمان است، كار مشكلي نيست حزب اللهي بار آوردن فرزندان.

    *چطور شما را با اين مسائل آشنا كردند؟ مي بردندت به سخنراني ؟ چطور؟

    اصلا بحث اينها نيست ، كاملا مي شود اين معاني را درك كرد.

    *چرا بعضي ها درك نمي كنند؟


    برويد از خودشان بپرسيد. من فقط اين را مي دانم وقتي كه شب است و در يك مسيري حركت مي كني بايد نگاهت به بالا باشد و يك راهنمائي داشته باشي، بايد ماه را ببيني . ماه نور و گرماي خورشيد را ندارد اما اينقدر نور دارد كه فرق تاريكي و نور را در عصر غيبت نشان دهد به نظر من بدون حضور پدر ، مادر ، عمه ، عمو ، دائي و ... مي شود اين فرق را فهميد ضمن اينكه اينجا از تمام كساني كه مرا حزب اللهي بار آورده اند، تشكر مي كنم.

    *بعضي در سال هاي 78 و به طور كلي سال هاي اصلاحات شروع كردند به القا اين معنا كه شهادت خشونت طلبي است.نظر تو به عنوان يك فرزند شهيد چيست؟


    حرف كاملا درستي است، چون شهادت نوعي خشونت طلبي است . حديث از آقا رسول الله است كه مي فرمايند: «علي (ع) در دين خود انسان خشني است ». شهادت نوعي خشنونت طلبي هم شايد باشد چرا حالا شعار بدهيم كه شهادت گل زيبايي است و از اين طور حرف ها . بالاخره نقل و نبات پخش نمي كنند در جنگ ، ما چرا اينقدر بدمان آمده . مثلا از ذوالفقار صحبت نكنيم ، مگر ذوالفقار چه بوده ؟ حضرت علي (ع) در جريان جنگ هاي جمل ، صنفين ، نهروان و زمان حضرت رسول چه كارهاي مي كرده با ذوالفقار؟

    نكته اي را عرض مي كنم ؛ يك سري در جريان اين فتنه مي گفتند كه بچه هاي بسيج باتوم دستشان بوده و اينها. الحمدالله در جمهوري اسلامي فرزند شهيدي پيدا شده كه بارها در كتابش نام باتوم را آورده . آنها مي خواهند به ما تهمت بزنند. بله ما به وقتش باتوم هم داريم و به وقتش خشونت طلب هستيم . مگر حضرت علي(ع) ذوالفقار نداشتند؟

    حرفم اينست كه چرا اينها از خشونت طلبي بسيج مي ترسند؟ چرا يك عده از ذوالفقار علي (ع) مي ترسند؟ مگر طلحه و زبير هستند ؟ مگر معاويه هستند ؟ بالاخره بسيجي هاي زمان امام (ره) هم خشونت طلب بوده اند به وقتش. شما در ميدان نبرد نمي تواني با مهرباني بروي و بگوئي آقاي صدام بيا تير را روانه گلوي ما بفرما تا تاريخ شهادت بدهد به مظلوميت ما . اين كه مي شود حماقت به هر حال خشونت جزئي از كار جهاد در راه خدا است.

    * چه هدفي است كه بعضي ها مي آيند و نام شهادت را مي گذارند خشونت طلبي مي خواهند چه كار كنند با حذف اين مقوله؟ شما به عنوان يك فرزند شهيد كه حس مي كني اين مسائل را نظرت چيست؟

    زماني كه مهاجراني در روزنامه هايش از اين حرف ها مي زد يك عده اي آمدند، موضع گرفتند كه شهادت خشنونت طلبي نيست و دفاعياتي . در جنگ نرم بايد با زبان خود دشمن با او بجنگي. دشمن مي خواهد روي مغز اثر بگذارد، شما هم بايد روي مغز او تاثير بگذاريد. اگر گفت شهادت خشونت طلبي است بگوئي بله بخشي از شهادت خشونت طلبي است هيچ كس هم نمي تواند شهيد را متهم به خشونت طلبي كند الان مزار شهيد پلارك از مزار خيلي از امام زادگان پر رونق تر است .

    جالب است همين هائي كه مي گفتند، شهادت خشونت طلبي است و دوره آن گذشته به هر انتخاباتي كه مي رسند مي آيند دست به دامن تعدادي از همسران و فرزندان شهدا مي شوند يعني نه خود شهيد بلكه از بچه شهيد سوء استفاده مي كنند . اگر شما معتقد هستيد كه شهادت خشونت طلبي است بدين معنا كه چيز بدي است خود شما چرا از اين ريسمان آويزان مي شويد؟پس معلوم است كه صادق نيستند.

    *شايد با وضع جامعه و مشخصا اتفاقاتي كه در سال 88 افتاد كساني از خانواده شهدا احساس كنند كه خون فرزندشان به هدر رفته . شما تا به حال چنين احساسي كرده اي؟

    الان وضع جامعه بدتر از زمان خلفاي عباسي كه نيست، آيا خون امام حسين(ع) به هدر رفت؟ اصلا پيوند زدن مقوله قيمت مرغ و گوشت و برنج و كار نكردن يك مسوول و اينطور حرف ها با خون شهيد غلط است. خريدار خون شهيد خداست. به من ربطي ندارد كه بگويم خون بابايم هدر رفته يا نه . در حد من نيست اين حرف اگر كسي بخواهد با بصيرت به اين موضوع نگاه كند . اما ناظر به اين جمله كه شهادت تاسف ندارد ولي تاثر دارد يك بخشي مثل مادر بزرگ خود من كه گاهي چيزهايي را مي بيند و ناراحت مي شود وقتي حرف اصلي دلشان را كه مي پرسيد كاملا از اين تقديم چند قطره خون فرزندشان براي انقلاب راضي اند چون بركاتشان همين جاست . شما الان ببينيد جهاني ترين شعار در دنيا چيست؟

    شعار مرگ بر امريكا را ما سي سال پيش مي داديم الان اين شعار به يك پايه در راهپيمايي هاي سر تا سر دنيا تبديل شده است، حتي در انگليسي هم يك عده جائي جمع مي شوند و اعتراضي دارند به زبان خودشان اين شعار را مي دهند . قطعا ضعف هم هست ولي اين چه ربطي به خون شهيد دارد؟ حرف من اين است ؛ چرا اين را گره مي زنند به خون شهيد؟ به جاي اينكه گوش خون شهيد را بگيرند و از اين حرف هائي بزنند كه دل يك عده را به درد بياورد كه خون شهيد هدر رفته بايد گوش آن مسوولي را گرفت كه بد كار كرده . نكته ديگري را هم بگويم ؛ هزاران بابا اكبر من فداي يك تار موي آقا . اصلا قابل مقايسه نيست . هدر هم رفته باشد در مقابل اين نعمت حرفي نيست.

    *احساس مديون بودن به پدرت را داري؟ چقدر تا به حال اداي دين كردي با قلمت و با گفتارت .


    يك زماني در اين كشور صلوات فرستادن با صداي بلند جرم بود . اين حرف ها را متاسفانه بعضي بزرگ تر ها به ما نمي زنند . هيئت برگزار كردن جرم بود . شما يك يا حسين (ع) كه مي گوئي مديون شهدائي . اين نسل مگر مي شود كه احسان اينچنيني نداشته باشد ؟ اما من چيز ديگري مي گويم؛ اگر يك بسيجي در اين دوره خوب كار كند خون شهدا هم به بصيرت بسيجي امروز بدهكار خواهد شد اين يك بدهكاري دو طرفه است همچنان كه خون شهداي احد مديون خون شهداي كربلا است و خون حمزه مديون خون سيد الشهدا (ع) است ما هم مگر كم خون داده ايم؟

    *قطعه 26كجاست؟

    يك روز يكي از دوستان روزنامه وطن امروز به من گفت كه يك وبلاگ درست كن و پيشنهاد كرد مطالب خودت را بياور در آنجا هم كار كن ، مطمئنا پر بيننده خواهد شد و از اين جور حرف ها . شش ماه نمي شود از شروع به كار قطعه 26 . خيلي ها هم مي گفتند كه غير مستقيم از آقا دفاع كن كه خانم هاي مانتوئي را هم جذب كني مثلا يه عده از دخترها را هم جذب كني يا مثلا پسرهاي آستين كوتاه را هم جذب كني و ... من اين وبلاگ را راه اندازي كردم و محكم ترين و تندترين دفاع را هم دارم از ولايت مي كنم . از هر دو خط در ميان نوشته هايم شش خطش در مورد آقاست و دوست داشتن او . الان با افتخار مي گويم قطعه 26هيچ جا نيست، بلكه پربيننده ترين وبلاگ كشور است.

    *قطعه 26 دقيقا از چه زماني شروع به كار كرد ؟ و چرا اين اسم؟

    تقريبا ده روز بعد از نه دي و دو سه روز بعد از مطلب «من مستاجر نيستم خانه ام بيت رهبري است » و در مورد اسم آن هم خودم حس كردم كه اسم جالبي است.

    *چه نيازي احساس كرديد كه وارد اين مقوله بشوي ؟ منظورم فضاي مجازي و سايبري است؟


    من آدم بي علاقه اي به رايانه بودم . خيلي وقت ها سايت بچه حزب اللهي ها را هم نمي رفتم ببينم . با روزنامه خواندن و اطلاعات مكتوب و رسانه اي بيشتر مانوس بودم تا اينكه بحث فتنه پيش آمد و احساس كردم كاركردن در اين فضا هم مي تواند كمك كند. ضمن اينكه من اكثر مطالبم در وبلاگ همان نوشته هاي كار شده در روزنامه است. به هر حال ضرورتي احساس كردم و الان هم پشيمان نيستم .

    راجع به كار حرفه اي وبلاگ به عنوان يك رسانه شخصي اما در حقيقت عمومي من فكر مي كنم بشود صدها پايان نامه نوشت . شما در وبلاگتان رسانه اي داريد كه خودتان هم سردبير هستيد هم مدير مسووليد ، هم دبير بخش عكس و تمام بخش هاي آن هستيد اين مي تواند خيلي خوب و يا خيلي بد باشد . من همين جا خواهشم از تمام دوستان وبلاگ نويس اين است كه همه كاره بودن خودشان را در وبلاگ دليل بر اين ندانند كه هر طوري كه دلشان خواست بنويسند و خوب است كه هر كدام با يك استادي يا دوستي قبل از اينكه مطالب را در وبلاگ بگذارند، مشورت كنند . الحمدالله در فضاي سايبر هم شما مي بينند كه غلبه با بچه هاي حزب اللهي و ولايتي است.

    *وجود اين وبلاگ چقدر تاثير گذار بوده ؟ تا به حال كسي آمده بگويد كه آقاي قدياني من فلان مطلب شما خواندم و افكارم متحول شد؟

    معمولا وقتي چنين تعريف هايي از قلم من مي شود به خاطر قلم من نيست به خاطر اين است بابايم گاهي اوقات به من لطف مي كند و اين حس را قرار مي دهد در قلم من . اگر جائي خوبي در قلمم هست ثمره لطف شهيد و بابا اكبر است و نقايص آن را خودم به عهده مي گيرم .

    معتقد هستم كه اگر صد سال ديگر هم در روزنامه كار مي كردم، يكي از شهر منچستر انگليسي نمي توانست براي من كامنت بگذارد كه والله والله والله اگر انگليسي مي توانست جماعتي را ولو با عشق سانديس ، ولو به عشق ساندويچ بكشاند به خيابان ها و اين مردم به نفع اين حاكميت شعار بدهند ، سه بار قسم خداوند را خورد كه در ظرف مدت سه روز انگليس كل دنيا رو مي گرفت البته حرفي بود كه او مي گفت. وقتي اين كامنت را ديدم احساس كردم كه ما يك گوهرها و درهائي داريم كه از بس ديده ايم، برايمان تكراري شده اند . اين 22 بهمن خيلي مهم است كه متاسفانه تا حدي تكراري شده.

    *نظر بزرگان را چقدر در نظر مي گيري در نوشته هاي خودت؟

    يك عده از دوستان شروع كردند به گفتن اينكه قدياني انتقاد پذير نيست . 90درصد مطالب وبلاگم را قبل از كار كردن با بعضي از اساتيدم چك مي كنم. بنده مطلبي نوشته بودم با عنوان « نامه اي به آقاي هاشمي رفسنجاني » كه يك صفحه كامل روزنامه بود . سردبير روزنامه گفت اشكالي ندارد و چاپ مي كنم ولي وقتي با چند نفر از اساتيد مشورت كردم. گفتند احساس مي كنيم اين مطلب چاپ نشود، بهتر است و در وبلاگ هم نگذار . من قبول كردم . قبل از اينكه مطلب را در وبلاگ بگذارم انتقاد پذيري خودم را نشان دادم.

    *چقدر ولايت پذيري داري در نوشته ات؟


    فقط اين را مي گويم در اين حد كه اگر حضرت آقا فرمان دهند كه دست سران فتنه را ببوس اين كار را با كمال افتخار انجام مي دهم . بعضي به من مي گويند جائي كه ايشان فرمودند كه ظلم نكنيد منظورشان تو بوده اي . ديگر من خانه پرش را گفتم . اشكالاتي هم هست . اگر نوشته هاي من بدون اشكال بود كه مي شد قرآن نعوذ بالله .

    من اين را از براي كساني مي گويم كه از منظر آقا من را مي كوبند و دائم كامنت مي گذارند كه تو دل آقا را شكستي و ... كساني كه از اين زاويه به بنده انتقاد مي كنند من هم مجبورم دفاع حضرت آقا از خودم را بياورم . در مطلب آخرم هم با عنوان « تقصير مالك نبود مقصر عمار بود » آورده ام كه بچه بسيجي ها از همه بايد بخورند . يك چيزي بگويم من دوست دارم تند و سريع باشم كه آقا به من امر كند كه قدياني ظلم نكن، حتي به سران فتنه. اين شرف دارد به اينكه من جزو يكي از ياران بي خاصيت آقا باشم كه ايشان بگويند اين عمار؟

    دوست دارم كه يكي به من بگويد برگرد از درب خيمه دشمن؟ اين شرف دارد به اينكه بگويند شما رو به خدا بياد از ولايت دفاع كن مالك از دم خيمه كفر با افتخار بر مي گردد. ولي در دل هر آنچه ناسزا دارد و انصار كساني مي كند كه علي (ع) را مجبور كردند كه به او فرمان دهد كه برگردد.

    ولي يك سري به ما ياد ندهند كه چطور پشت سر ولايت حركت كنيد، ما اگر مي خواستيم پشت سر ولايت حركت كنيم انقلاب اسلامي در هفته اول سقوط كرده بود. تمام جواناني كه رفتند به جبهه و شهيد شدند، جلوتر از امام بودند ديگر(ره) در جماران بود و آنها داشتند در خاكريز ها مي جنگيدند – اينتها نمي خواهد فاصله ما را با آقا تنظيم كنند.

    بچه بسيجي بايد جلوتر از آقا برود و جان فدا كند و فدائي بشود و حالا هر وقت آقا فرمود برگرد برگردد- ما دوست داريم كه به ما بگويند بسيجي تند رو، باتوم به دست و فلافل خور، آقا ما نمي توانيم بسيجي تيتيش ماماني باشيم- چيزي كه من ديدم و مي دانم اين است رهبري در مورد كتاب و نوشته هاي من نظر خوبي دارند.

    * بعضي شما را با نويسندگان تند رو جريان اصلاحات در دهه 70 مقايسه مي كند و مي گويند كه شايد عاقبت اينگونه تند نوشتن همان چپ كردن است؟

    اتفاقا يك نكته اي را مي خواهم عرض كنم ، من هم وقتي شمشير مالك را مي بينم ياد شمشير سعد ابي وقاص مي افتم . آخر چه ربطي دارد ؟ با اينطور تيكه پراكني ها به جائي نمي رسيم . گاهي ما براي هم دعاي عاقبت به خيري مي كنيم ولي گاهي مي گوئيم آقاي قدياني شما از ولايت فقيه دفاع نكن تا مباد به سرنوشت امثال اكبر گنجي و نوري زاد دچار بشوي.

    اين حرف چرند يا بهتر بگويم خودكشي از ترس، مرگ است. اين دوستان به جاي اينكه نگران آينده بنده باشند، به امروز خودشان فكر كنند ، كاري كنند امروزشان با تائيد ولايت همراه باشد من هم يك بچه بسيجي هستم ديگر . من قسمتي از اينها را مي گذارم به پاي حسادت .

    يك سري از دوستان وبلاگ نويس كه مي گويند آقاي قدياني شما مثلا آنجا فلان حرف زا زدي ظلم كردي ، وقتي مي روم وبلاگ هاي خودشان را مي خوانم مي بينم بدتر از من نوشتند . در مورد انتقاد از كروبي حالا شايد ما يك ادب و هنر و ذوقي به خرج مي دهيم. آنها كه عريان فحش مي دهند . چي؟ باعث مي شود كه اين حرف ها به وجود مي آيد ؟ آن دو سه روز اولي كه من وبلاگ را تاسيس كردم خيلي ها كامنت مي گذاشتند و تعاريف آنچناني مي كردند چطور آن موقع خوب بود ؟

    الان شد بي ادبي و ظلم . ما بايد به جاي اين حرف ها به يكديگر كمك كنيم ، همگي پشت سر يكديگر باشيم ، انتقادي هم اگر داريم در گوشي بگوئيم كه دشمن سوء استفاده نكند و به هر حال ما همه سربازيم در خاكريز جنگ نرم حالا بعضي به جاي اينكه دشمن را بزنند به طور مثال گير داده اند كه چرا فلان بسيجي در گرماه 50 درجه خرداد 60 شملچه دارد با زير پيراهن مي جنگد .

    *عده مي گويند دوران فتنه تمام شده است و ديگر مطلب نوشتن و گفتن از وقايع سال پيش سودي ندارد جز شعله ور كردن آتش . نظر شما چيست؟آقا هم ديگر فرموده اند كه دوران آرامش است .


    روزي يكي از دوستان گفت : حضرت آقا در مورد فردي كه تو در كتاب نه ده از او به شدت انتقاد كردي، فرموده اند كه ايشان فردي جوان فاضل و دانشمند است. پس شما مصداق كساني هستيد كه به آقا ظلم كرده اند ، جذب حداكثري شايد شامل موسوي و باراك اوباما بشود، ولي شامل حال توي بسيجي بي بصيرت فلافل خور، بي بصيرت نمي شود . يك كلام ، من كي گفتم آن فرد جوان فاضل و دانشمند نيست؟

    شان ولايت يك چيز است ، شان سرباز ولايت يك چيز ديگر . هر كس يك وظيفه اي دارد . من به وظيفه ام نگاه مي كنم . اينكه الان فتنه تمام شده يك حرف بي معني است مگر فتنه به زمان ربط دارد ؟ اگر فتنه تمام شد پس بيانيه شيخ بي سواد از كجا مي آيد و چه كساني با بي بي سي مصاحبه مي كنند، البته خدا پدر و مادر شيخ را بيامرزد كه موجبات بهجت و انبساط خاطر ما را به وجود مي آورد.

    *تو فكر مي كني بصيرتي كه حضرت آقا مي فرمايند را داري؟ مي خواهم بدانم عملكرد خود را مطابق با بصيرتي كه ايشان مي فرمايند مي داني؟


    بصيرت و اينها براي بسيجيان دكتر و مهندس به بالاست من فقط اين را مي بينيم كه يك جان دارم براي تقديم . احتمالا ما چون بد از ولايت دفاع مي كنيم نه بصيريت داريم و نه چيز ديگري . يك جان داريم كه آن هم آماده تقديم به ولايت است . به نظر من كسي كه دارد مي نويسد دارد جان خود را تقديم مي كند.


    *توصيف شما درمورد جمله اي كه امير المومنين بعد از جنگ صفين فرمودند و حضرت آقا نيز در جريان فتنه سال پيش آن را تكرار كردند يعني اين عمار چيست؟


    مقام ولايت كه روزگاري مي تواند حضرت علي (ع) باشد، روزگاري امام خميني (ره) باشد و در روزگار ما مقام معظم رهبري . وقتي ايشان يك چنين حرفي را مي فرمايند خداوند يك گناه بزرگ را در پرونده اعمال همه ما ثبت مي كند . در آن دنيا من و شما بايد به خاطر اين پاسخگو باشيم كه چرا كار را به جائي رسانديد كه ولي تان اين بار نه در چاه كه بين شما همچنين گله اي را مطرح كند . البته به نظر من مخاطب آقا در اين جمله خواص بي بصيرت هستند كه وقتي مي خواهند راي بگيرند مالك اشتر علي (ع) هستند و وقتي مي خواهند از ولايت دفاع كنند مالك شتر خودشان هستند چون ما الان دو كيلومتر از عمار هم جلوتر هستيم. بالاخره تندرو ايم ديگر به قول دوستان .

    *بعضي مي گويند حسين قدياني از زماني كه معروف شده ، يك مقداري مغرور شده است ، درسته؟


    چه كساني مي گويد من معروف شده ام؟ بقال سر كوچه ما من را نمي شناسد . كدام معروفيت ؟ بازيگران فيلم فاصله ها و اينطور چيزها معروف اند نه من . بنده مطلب ديگري هم عرض مي كنم ؛ بعضي مي گويند : عكس خودش را گذاشته بالاي وبلاگ كه معروف بشود ! اتفاقا اگر زمان آويني گمنام بودن خوب بود كه اسم خودت را پائين فيلم خودت نزني و از اينطور كارها ، در اين اين زمان خوب است اگر كسي از ولايت دفاع مي كند در پستو و يواشكي نباشد .

    يك عده الله اكبر را بلند، ولي خامنه اي رهبر را در گوش بغل دستي خود بگويند . اين اسمش تواضع و زهد نيست . من گفتم به شرطي عكسم را از روي وبلاگ بر مي دارم كه يك عكس بزرگتر به جاي آن بگذارم تازه با شناسنامه ام . وقتي از ولايت دفاع مي كني بايد با تمام وجود بيائي به ميدان . به خاطر اين عكس تعداد فحش و ناسزا هائي كه به بنده داده اند بيشتر شد . در اين دوره بايد بدون اين حس گمناني دفاع از آقا كرد بنده اينطور مي بينيم . اين حرف ها را به ما نگويند بنده در چندين روزنامه از قبيل كيهان و رسالت ، دو يا سه ستون ثابت داشتم و آن هم با اسم مستعار . اين را هم مي دانم كه جائي بايد تمام وجود بيائي پاي كار . دوستان به جاي اينكه از ما انتقاد كنند كارنامه اي از كارهاي خودشان را ارائه كنند تا ببينيم خودشان چه كار كرده اند.

    *باز مي خواهم برگردم به مقوله پدر شهيدتان چقدر رابطه داريد با بنياد شهيد و اين مجموعه تا به حال چقدر حق خانواده شهدا را ادا كرده است ؟

    به نظرم اگر الان يك سري از فرزندان شهدا گاهي اوقات بازي در مي آورند محصول كارها و مديريت زمان آقاي كروبي در بنياد شهيد است . بخشي از چپ كردن هاي عده اي از همسران شهدا با نظام به خاطر يك سري گندكاري هاي زمان كروبي است ، به خاطر يك سري پيشنهادات و ... ولي الان آقايان خودشان را كشيده اند كنار و به اصطلاح جا خالي مي دهند و فحش آن را نظام دارد مي خورد . حالا كروبي آمده شده دلسوز خانواده شهدا ! تو غلط مي كني دلسوزي .

    اين يك نكته و در مورد اينكه حق خانواده شهدا را ادا كرده يا نه بايد بگويم كه با نگاه مادي نمي شود اين موضوع را بررسي كرد و معمولا اينطور بحث ها به نتيجه نمي رسد چون شما مي گوئي رسيده اند ، من دليل مي آورم كه نرسيده اند و برعكس ولي مي شد خيلي بهتر از اينها جمع كرد اين موضوع را . نه به اينكه ما را در زمان بچگي چپ و راست مي بردند اردوگاه رامسر نه به الان كه من آرزو دارم كه بچه هاي شهدا را دور هم جمع كنند .هيچ خرجي هم ندارد.

    ولي حالا مي آيند ايرانيان خارج از كشور را از هر قبرستاني جمع مي كنند همايش مي گذارند برايشان، ولي اين كار ساده را نمي كنند تا من بفهمم پسر شهيد همت چه مي گويد ؟ يا پسر باكري مي گويد ؟ من خود بايد بروم و تك تك اينها را پيدا كنم و با آنها صحبت كنم ، از درد دل آنها آگاه شوم . فقط اين را مي دانم كه اگر الان پدران ما بودند وضع ما از اين بهتر بود يعني مي شود اين ادعا را كرد كه اگر شهيد كارور زنده بود مادرش ليف نمي فروخت در خيابان.

    *در دل حسين قدياني با پدرش در عرض يك دقيقه...


    نصف درد دل خود را در نه ده آوردم و شايد كل نه ده درد دل من با پدرم بود.

    *چرا نه ده را منتشر كردي؟ خيلي ها مي گويند كه مگر اين مطالب در سايت و روزنامه نيست؟


    مي خواستم پولدار بشوم(باخنده) چون ديدم مطالب در روزنامه كار مي شود يك حقوقي از روزنامه مي گيرم . در وبلاگم هم هست ، يك حقوقي هم از آنجا مي گيرم . گفتم كتاب چاپ شود كه يك پولي از اينجا هم در بياورم احتمالا تا چند روز آينده كتاب با صداي خودم را به بازار ارائه خواهم كرد.

    *اين كتاب ارزش اين همه فحش خوردن را داشت؟

    مادر چهار شهيد به نام شهيدان جنيدي. وقتي به من مي گويد كه" تو هم يكي از بچه هاي شهيد من". مي ارزد به تمام فحش هايي كه مي دهند البته هر چقدر فحش دادند، بنده سعي كردم بدون بي ادبي جوابشان را بدهم مثلا يكي گفته بود اگر شما نفت نداشتيد چه كار مي كرديد؟ قبل از آن هم توهيني به ولايت كرده بود ، من جواب دادم اگر نفتمان تمام شد از بقاياي اجساد شما نفت توليد مي كنيم.

    * يك جمله خطاب به آقا.

    در روزگاري كه شب پرستي مد روز شده بگذار من تملق ماه را بگويم.


    * آقاي صفار هرندي هنوز هم شما را ياري مي كند و از راهنمايي او استفاده مي كني؟


    بله، بنده هميشه به ايشان زنگ مي زنم و نظر مي خواهم در مورد نوشته هايم . فقط هم آقاي هرندي نيستند ولي من معتقدم اگر آقاي هرندي و صبر و حوصه اش نبود من به اينجا نمي رسيدم، چون خيلي تحمل كرد كه من خودم را بالاتر بكشم ، پخته تر بشوم و همچنان مراقب و ياري دهنده من هستند با اين كه مي دانم سرشان خيلي شلوغ است .

    معتقد هستم اگر فرد كسي را به عنوان استاد انتخاب كردي بايد تمام حرف هاي او را قبول كني حتي اگر براي مصاحبه با بعضي ها تا نزديك خيابان پاستور برود وقتي استادش زنگ زد و گفت من صلاح نمي دانم كه شما با ايشان گفتگو كني برگرد ، برگردد و يا مثلا گفت كه اين نام عايشه كه در نوشته ات آورده اي باعث اختلاف شيعه و سني مي شود و حضرت آقا ناراحت مي شوند آن مطلب را كار نكند .

    من همان زمان رفتم در يك مطلب چهار هزار كلمه اي يك به يك عايشه ها را حذف كردم . اينها نمونه هائي بود كه آقاي صفار به من تذكر داده بودند البته اينطور هم نيست كه ايشان در مورد هر مطلبي تماس بگيرند و نظر بدهند ولي قطعا هميشه از نظر او استفاده مي كنيم.

    *يك عده شما را با آويني مقايسه مي كنند و به تو مي گويند آويني دوم نظر خودت چيست؟

    همين حرف ها را مي زنند كه مي گويند قدياني مغرور شده است . به نظر من نگويند بهتر است هر كسي بايد كار خودش را ببيند . من اگر خوب حوادث امروز را روايت گري كنم ، به همان دليل كه بچه بسيجي هاي زمان حضرت آقا از بيسجيان زمان امام (ره) مي توانند بهتر باشند من هم از آويني مي توانم بهتر باشم.

    هميشه صداي آويني را به همراه دارم و گوش مي كنم ، الهام بخش بوده براي من ولي حالا اينكه بخواهيم كسي را با ديگري مقايسه كنيم درست نيست . هر كسي بايد خودش باشد.

    *مي گويند از مقام ولايت زياد مايه مي گذاري؟

    دوست دارم و اين كار را مي كنم . يك سري هم كه مي گويند ديگر شورش را در آورده اي ، خوب كسان ديگر از آقا مايه نگذارند تا اين مايه گذاشتن من با مايه نگذاشتن آنها جمع مي شود و يك چيز خوبي به وجود بيايد .

    *منظورت چه كساني هستند؟

    آن عده اي كه معتقدند، من بد دفاع مي كنم و ظلم كرده ام . بيشتر مخاطب من دوستاني هستند كه با ژشت بسيجي به من خرده هاي اينچنيني مي گيرند.

    *در اين پنج سال وجود دولت نهم و دهم چقدر گفتمان امام زنده شده است؟

    خوب تا حد زيادي . حرف امام كم كم داشت يك جوري مي شد براي ما ، شايد نياز بود كسي بيايد و اين حرف ها را تكرار كند ولي بعضي مطالب در حيطه رهبري است مثلا اينكه ما با امريكا مذاكره بكنيم يا و نه ؟ ولي اوضاع از اين نظر بهتر شده است.

    *دوست داري روزنامه تاسيس كني و اگر تاسيس كني نام آن چيست؟

    قطعه 26ولي خوشبختانه روزنامه تاسيس نمي كنم. چون به نظر خودم وبلاگ دارد كار يك روزنامه را مي كند و مدعي هستم كه تيراژ بازديد از وبلاگ من از تيراژ خيلي از روزنامه ها كشور بيشتر است.

    * اسطوره حسين قدياني زندگي كيست؟

    هيچ شخصيتي به اندازه حاج احمد متوسليان روي من تاثير گذار نبوده . خيلي وقت ها شده كه حتي فكر كنم و به دلم افتاده كه الان حاج احمد زنده است يا الان در كدام زندان اسرائيل است؟ كي بر مي گردد ؟ گاهي دو ساعت اينطوري به حاج احمد فكر مي كنم ولي خيلي من را درگير خودش مي كند چون فرمانده پدرم هم بوده است.

    دوست دارم اگر بود يك عدد از آن سيلي هايي كه به بچه بسيجي ها مي زد و آنها بعد افتخار مي كردند به اينكه برادر احمد به آنها سيلي زده و با آن پز مي دادند ، يك عدد از آن سيلي ها را به من مي زد و يك اعتمادي هم دارم كه در نوشته هايم آورده ام ؛ اگر حاج احمد بود حداقل كاري مي كرد اين بود كه به صورت تك تك سران فتنه مي زد.

    *اگر موافق باشيد يك مقدار به خودتان بپردازيم .برجسته ترين خصلت فردي كه داري چيست چه خوب و چه بد؟

    برجسته ترين آن اينست كه موهاي خودم را اصلا شانه نمي كنم و يكي ديگر هم اينكه خيلي علاقه به كت وشلوار دارم ، شايد يك مقدار هم بد باشد . بعضي مي گويند به نوشته هايت نمي خواند.

    *تا به حال شده كه مطلبي را بخواهي بنويسي يا نوشته اي و تماس گرفته اند كه كار نكن؟

    بله . « نامه اي به هاشمي » كه چاپ نشد . جالب اينجاست كه سردبير روزنامه گفت كه من چاپ مي كنم ولي يكي از اساتيد تماس گرفت و گفت چاپ نشود . خودم خيلي دوست داشتم كه منتشر بشود . اول اين مطلب خيلي دلي با آقاي هاشمي صحبت كرده بودم. بالاخره نمي شود منكر خيلي چيز ها شد . همين آقاي هاشمي كسي بود كه در همين نماز جمعه تهران گفت غربي ها مثل گاو تحليل مي كنند ، يعني با اين شدت . البته در اين مطلب نوشتم كه ايشان اشتباه مي كردند ،غربي ها مثل يك حيوان ديگري تحليل مي كنند.

    *تا به حال جواني كرديد؟

    اگر جواني به معناي گناه كردن است ؟ بله و اگر به معناي شادي كردن و تفريح كردن است ؟ باز هم بله. لذت توبه در جواني آنقدر هست كه شما راضي بشوي به انجام برخي گناه هاي ماجرا جويانه و من اينكار را كردم.

    *تفريح شما چيست؟


    فوتبال ، در هر جايي كه زمين و آسفالتي باشد مي رويم و بازي مي كنيم البته بنده عكس زماني كه در تيم جوانان پاس بازي مي كردم را دارم . با خيلي از نفرات . مثلا مهرداد ميناوند آن موقع در تيم اميد پاس بود و سنش به جوانان هم مي خورد مي آمد با ما هم بازي مي كرد.

    *تا حالا كسي خاطره اي از پدرتان براي شما نقل كرده است؟

    يك خاطر خنده دار است كه آقاي امير حسين فردي نقل مي كند كه با تعدادي از بچه هاي حوزه هنري و مسجد جواد الائمه مي رفتيم در شهرستان ها براي مبارزه با خان ها . با يك جمعي رفتيم كهنوج كرمان چون مطلع شده بوديم كه عده اي از خان ها هنوز آنجا هستند. ابتدا رفتيم افراد آنها را شناسايي كرديم و همه را زديم و فراري داديم، رسيدم كه مثلا خان اصلي در فلان ويلا است. گفتيم كه يكي دو روز فرصت بدهيم و بعد حمله كنيم خان اصلي را هم سرنگون كنيم ، متوجه شديم يكي دو شب است پدرت نيست . نگران شده بوديم . روز آخر گفتيم كاري با اكبر نداريم ، كارمان را شروع كنيم و خان را بازداشت كنيم . وقتي وارد خانه شديم ديديم باباي تو و آن خان نشسته اند و فيلم مي بينند . يك همچنين شخصيت و روابط عمومي قوي داشت.

    *يك جمله مي گويم ادامه آن را بگوييد؟اگر فرزند شهيد نبودم...

    اگر فرزند شهيد نبودم پدرم را مي فرستادم جبهه تا شهيد بشود و من بشوم فرزند شهيد آخر اين حقوق بنياد شهيد آنقدر زياد است كه نمي شود از آن چشم پوشي كرد(با خنده)

    *يك سري اسم هست مي خواهم به صورت تك جمله نظرت و يا اولين چيزي كه با شنيدن آن به ذهنت مي رسد بگويي.


    بهشت زهرا (س): واقعا بهشت حضرت زهرا(س) است.
    وبلاگ: دوست دارم بگويم قطعه 26.
    نويسندگي: ريسندگي تار عقل در پود عشق
    بلاگفا: نمي شناسم.

    عليرضا شيرازي:
    نمي شناسم.
    قطعه 26: آنجا قطعه از بهشت است نه با قلم كه با خون بايد نوشت.
    سانديس: خودش را خورديم و ني آن را فرو كرديم در چشم دشمن.
    بابا اكبر: يك روز زندگي نامه اش را كتاب مي كنم.
    خبرنگار: بايد نباء عظيم را بنگارد.
    جوان: كله شق.
    ايران: كشوري كه بدهاي آن هم با حال اند.
    احمدي نژاد: انسان بزرگي كه فقط شصت كيلو گرم وزن دارد.
    داماد لرستان: مي ترسم چيزي بگويم و بگويد كه كلمات قصد تجاوز من را داشته اند.
    صادق زيبا كلام: خيلي دوست دارد بد باشد اما آنقدر كه نشان مي دهد بد نيست.
    حسين شريعتمداري: بسيار متاسفم كه افتخار بوسيدن آن يكي دستش در پرونده اعمالم ثبت نيست.
    كواكبيان : دوست دارد سمنان پايتخت باشد.
    آژانس شيشه اي: كل فيلم را حفظ هستم.
    ننجون: كارشناسي اقتصادي كروبي.
    حضرت ماه: نمي گذاريم آه ماه با سينه چاه گره بخورد.
    حضرت خورشيد عجل الله تعالي فرجه الشريف: حتي با وجود ابر هم مي بينيمش.
    عاشوراي ظهور: اينبار سر يزيد به بالاي نيزه مي رود.

    *حرفي بوده كه بخواهي بگويي و نپرسيدم.

    مي خواستم اين را بگويم؛ روز نه دي يك مادر شهيدي عكس دو تا از فرزندانش را با خود آورده بود. يكي از عكس ها را گرفتم كه كمكش كنم. در راه پرسيد چه كاره اي؟ گفتم در روزنامه مطلب مي نويسم. گفت: مديوني اگر اين صحنه ها را ننويسي، در واقع اين حضور مردم را مي گفت. گفتم: مادر دعايم كن. مطلب «من مستاجر نيستم خانه ام بيت رهبري است» را هفت هشت رو بعد از نه دي نوشتم. واقعا آنجا يكي از جاهايي بود كه فهميدم وقتي كسي براي انسان دعاي خير مي كند چه تاثير عيني و ملموسي دارد. اينقدر تاثير آن زياد است كه شايد در خواب هم نمي ديدم.



    ***


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 27 بازديد |


مصاحبه ام با فرزند دكتر الهام


    صادق الهام : مسووليت هاي پدرم فقط برايم دردسر دارد
    به نقل از باشگاه جواني برنا/سيدفريد موسوي_ امير توانا


    از دهه هفتاد در فضاي اجتماعي و سياسي جامعه ايران واژه اي به نام آقازادگي پا به عرصه ظهور گذاشت. اولين چيزي كه با شنيدن اين كلمه به ذهن افراد به خصوص جوانان مي رسد اين است كه فرزندان تمام مسوولين در نظام به نوعي با اين واژه ارتباط دارند و در واقع آقازادگان كساني هستند كه از قدرت و منصب پدر خود استفاده نموده و اكنون داراي كانون قدرتي هستند و به عنوان مثال در دانشگاه اساتيد به آنها به راحتي نمره مي دهند يا مسائلي از اين دست. سعي مان براين بود كه براي اولين مصاحبه به سراغ پسران دكتر احمدي نژاد رييس جمهوري برويم كه به دليل محدوديت ها امكان پذير نشد. بنابراين به سراغ صادق الهام، فرزند دكتر غلامحسين الهام سخنگوي دولت نهم و نزديك‌ترين فرد به رييس جمهور رفتيم. صادق فرزند دوم و آخر دكتر الهام و متولد سال 1364 است. برادر بزرگ‌تر و متأهلي هم دارد كه تقريبا دو سال از خودش بزرگ‌تر است.

    فوق ليسانس دانشگاه امام صادق (ع) است و مي گويد: "هنوز دفاع پايان نامه ام انجام نشده و الحمدا... در مقطع دكترا هم پذيرفته شدم، ولي هنوز شروع نشده. لباس روحانيت را هم از دانشگاه امام صادق دارم."


    * كجا زندگي مي كني؟

    در حال حاضر با پدرم زندگي مي كنم. منزل ما هم ديگر آدرسش همه جا رفته. كيلومتر 5 جاده كرج است. البته مدتي هم به اجبار در پاستور ساكن بوديم.

    * پدرت را چطور توصيف مي كني؟

    از جنبه هايي مختلفي مي شود او را توصيف كرد. منظورتان كدام جنبه است؟

    * از طرف پسري كه 25 سال با دكتر الهام زندگي كرده است.

    پدري دلسوز. بعضي از خصايص او بسيار پسنديده ست. نمي دانم چقدر گفتنش درست باشد. پدرم از ابتدا داراي فرهنگ ساده زيستي بود ولي هيچوقت به خانواده در امور مالي سخت نمي گيرد و بسيار هم در خانه به فرزندان راحت مي گيرد. ولي چون از ابتداي انقلاب و بعد هم مسائل جنگ هميشه مشاغل زيادي داشت شايد كمتر فرصت كرد كه بنشيند و با فرزندانش صحبت كند. ولي از آن طرف هم با مديريت نامحسوسي توانست در تربيت ما نقش داشته باشد.

    در واقع مشغله كاري پدر باعث نشده كه خانواده را از دست بدهد. از نظر سياسي هم خوب خانواده ما خانواده اي سياسي است. والده هم فردي سياسي است و بحث سياسي هم در خانه انجام مي شود ولي نه به حالت كشمكش، پدر من در خانه بيشتر وقتش صرف بحث هاي سياسي و دنبال كردن اخبار از طريق روزنامه و سايت ها مي شود.

    از جنبه بيروني هم كه بعنوان سياستمداري كه ويژگي بارزش به عقيده من دو چيز است: داشتن تفكر انقلابي و ساده زيستي. موضوعي كه شايد خيلي كم پيدا شود و نكته آخر اين كه او چهره اي علمي است و تلاش هم بر اين بوده كه بيشتر كار علمي انجام دهد و سابقه هم نشان داده كارهاي علمي هم براي خودشان هم براي جامعه مفيد تر بوده تا كارهاي اجرايي.

    *گفتيد كه پدر از تربيت شما باز نماندند، خوب پدر و مادر شما افرادي كاملا سياسي هستند. اين تربيت به چه صورت انجام شده است؟

    فكر مي كنم عمده ترين كار مديريتي پدرم انتخاب والده ما بوده است. چون او كسي را برگزيد كه كاملا توانايي فكري و عملي براي تربيت فرزندان را دارا است. مدير خوب در يك مجموعه كسي را در سمت هاي مختلف آن مجموعه قرار مي دهد كه توانايي اجراي فكر و نظرات او را داشته باشد و قرار نيست كه به صورت مستقيم دخالت كند. خوشبختانه كسي توسط پدر انتخاب شد كه توانايي اجراي تفكرات پدرو شيوه تربيت اسلامي را دارا بوده است.

    * مي خواهم اين مطلب بيشتر روشن شود. چون بنده به خاطر دارم كه روزنامه "يالثارات الحسين" (ع) و "صبح" هميشه مطالبي از مادر شما داشت. منظور اين است كه مادر هم مشغله هايي از قبيل نويسندگي و تدريس دردانشگاه داشته اند پس چطور به تربيت شما مي پرداختند؟

    مادر بنده صد درصد در منزل هستند و اصلا شاغل نيستند و بيشتر وقت شان براي زندگي و خانه داري است. آن وقت اضافه اي كه خانم ها مشغول تلفن زدن و خريدهاي غيرضروري هستند را صرف انجام كارهاي سياسي، نوشتن مقاله و كتاب كرده و تاكيد مي كنم كه او بيشتر عمرش را براي خانواده گذاشته و از خيلي چيزها مانند مدارج علمي بالاتر محروم شده.

    * در چه رشته اي تحصيل مي كني؟

    در رشته الهيات گرايش فقه و مباني حقوق.

    * چقدر نظر پدرتان در انتخاب اين رشته تأثير داشت و اين رشته چقدر مرتبط با كار پدر است؟

    اين رشته ارتباط زيادي با رشته پدر ندارد. او معمولا در مشورت هاي خانوادگي هيچ وقت استبداد راي ندارد. حالا اين تا چه اندازه خوب است بماند. البته براي ما كه خوب بوده او بيشتر سعي كرده مشورت بدهد و اگر احساس كنند كه مخالفت با نظرش زياد است ديگر اصرار نمي كند. يكي از مطالبي كه او رويش اصرار داشت اين بود كه من رشته حقوق بخوانم و به دانشگاه امام صادق (ع) راه پيدا كنم. چون بنده دانشگاه تهران هم الهيات پذيرفته شدم و با استفاده از امتياز هيات علمي پدر مي توانستم به حقوق تغيير رشته بدهم.

    پدر خيلي اصرار داشت كه حتي اگر امكان دارد در دانشگاه آزاد حقوق بخوانم، به دليل موقعيت شغلي. ولي من نه اهل كار حقوقي هستم و نه علاقه اي به اين نوع كار دارم. رشته من در دانشگاه امام صادق بيشتر فقه و اصول است. چون در مقطع فوق ليسانس فقط 4 واحد حقوق تدريس مي شود. الان هم كه ملبس به لباس روحانيت شده ام. در مقطع دكترا هم فقه الاقتصاد را ادامه خواهم داد.

    پدر من هميشه افسوسي در زندگي دارند كه چرا درس طلبگي را ادامه نداند. چون در حوزه هم بوده و زماني كه ديد من وارد همين فضاي روحانيت و طلبگي شدم پدر استقبال كرد و از من خواست كه اين راه را با تمام توان ادامه بدهم. كه لااقل از تاسف ادامه ندادن طلبگي توسط خودشان كم شود.


    * شما تقريبا 25 سال با پدرتان اختلاف سن داريد. صادق الهام چقدر تفاوت ديدگاه دارد با پدر؟ منظورم تفكرات اكنون پدرت است.

    خوب كم اختلاف وجودندارد. ولي در كليات با يكديگر هم عقيده هستيم.

    *محل اختلاف شما كجاست؟

    چون من جوان هستم شايد گاهي مصلحت انديشي ها و تسامح به معناي مثبت آن كه توسط پدر انجام مي شود براي من جاي بحث دارد. طبيعتا من يك مقداري داغ تر هستم به دليل جواني و نداشتن منصب اجرايي و در واقع شخصيت حقوقي گاهي اصرار مي كنم كه مثلا شما جواب فلاني را اينطور بايد مي داديد و يا فلان مطلب را بايد بگوييد.

    ولي پدر مراعات شخصيت و جايگاهي حقوقي اي را كه دارد به حق انجام مي دهد. عمده بحث هاي ما در مورد كيفيت بحث هاست ولي در مورد عقايد و نظر درباره اشخاص شايد تا 90 درصد با يكديگر هم نظر هستيم. مگر در مورد افراد درجه دو يا سه كه در راس امور نيستند و اين طبيعي است.

    *مبحثي هست به نام آقازادگي كه در جامعه بسيار گسترش دارد، تعريف شما از آقازادگي چيست؟

    يك بزرگي تعريفي از آقازادگي ارائه داده كه من تعريف او را نقل قول مي كنم. آقازاده امام زاده گان و اهل بيت هستند كه مقدس و قابل احترام هستند. در طول اين آقازادگي، عالم دين زادگي و فرزندان علمايي كه در مسير پدر حركت كرده اند اين ها هم داراي شرافت هستند و اين نوع پسنديده است و من نيز اين نوع را قبول دارم. اما مطلبي كه الان مطرح است فرزند مسوول بودن و رانت هاي سياسي است. اين نوع آقازادگي را نه خود ما اجرا كرديم و نه خودمان به معناي استفاده از رانت قبول داريم .

    *خودت را آقا زاده مي داني؟

    من به حمدا... جنبه اي از آقازادگي كه عرض كردم را دارا هستم به واسطه پدربزرگم آيت ا... دواني و اجدادش كه به علامه مجلسي (ره) مي رسد. ولي اگر از نظر سياسي بخواهيد نه. در حالي كه به موقعيت و جايگاه پدرم افتخار مي كنم ولي اگر هم نبود براي بنده فرقي نمي كرد و باز هم تاكيد مي كنم كه جايگاه علمي پدربراي من قابل احترام و داراي ارزش است. البته خيلي مواقع شغل ما و سمت هاي پدر براي بنده دردسرسازهم شده. در واقع جز حقوقدان بودن او در شوراي نگهبان حضور در دولت براي من دردسر ساز بوده چون بالاخره مراجعه از طرف ديگران و دوستان زياد شد.

    *سمت هايي كه پدر شما در آن مطرح شدند و به عنوان چهره شناخته شدند سخنگويي در قوه قضاييه، شوراي نگهبان و غيره بوده است، تغيير سمت پدر (چون آقاي الهام از سال 60 در كارهاي اجرايي بوده اند) كه باعث بيشتر مطرح شدن پدر شد، تأثيري در رفتارشان گذاشت؟

    در سمت هايي كه پدر داشتند تغيير زماني صورت گرفت كه پدر وارد دولت نهم شد، ديگر خانه نمي آمدند و فرصت صحبت كردن نداشتند و در عين حال ما هم انتقادات و حرف هايي داشتيم كه پدر به دليل خستگي توانايي پاسخگويي نداشتند و گاهي باعث دلخوري ما هم مي شد. تغيير در همين مطالبي بود كه عرض كردم وگر نه در مسائل رفتاري و مالي خير.

    *از رفتار پدر در خانه مي گويي؟

    هميشه داراي آرامش است و به قولي بهتر بگويم او اصلا بلد نيست داد بزند. گاهي هم اگر اشتباهي از من و برادرم سر مي زد با آرامش برخورد مي كردند. مثلا يكبار شيشه بزرگي توسط ما شكسته شد و خيلي ترسيده بوديم كه پدر چطور برخورد مي كند. وقتي پدر آمد و مادر موضوع را مطرح كرد او گفت من فكر كردم ماشين را دزديده اند. شيشه كه حالا مهم نيست. البته يك بار هم ماشين را دزديدند. در كل با مسائل و خسارات مالي راحت كنار مي آيند.

    * نام غلامحسين الهام به عنوان پدر چقدر تأثير داشته براي تحصيل در دانشگاه امام صادق (ع)؟ چون خيلي از اساتيد همكار پدرت هستند...

    فضاي دانشگاه امام صادق به گونه اي نيست كه به نسب كسي بها داده شود. حضرت آيت ا... مهدي كني هم كه به قول دوستان آشنا سرشان نمي شود. آنجا درس خواندن اولويت اول است حتي من براي مقطع دكترا مشكلي داشتم، زماني كه به ايشان مراجعه كردم هيچ كمكي خارج از قانون دانشگاه نكردند و فرمودند كه خودتان بايد حل كنيد.

    البته مشكلي كه در واقع به همان دردسر ساز بودن مناصب پدر مربوط مي شود اين است كه از دربان دانشگاه تا افراد دفتر حضرت آقاي مهدوي كني به بنده نامه داده اند براي رساندن به پدر و يا پيگيري مشكلي و از اين جهت در رودربايستي با دوستان و اساتيد بودم. بعضا هم كار انجام نمي شد و موجبات ناراحتي آنها را فراهم مي كرد. در ضمن كار گروه فقه و اصول دانشگاه امام صادق (ع) گروهي كاملا علمي است. به دليل حضور آقاي باقري كني برادر آقاي مهدوي كني از اين جهت نام پدر براي بنده در دانشگاه منفعتي نداشته است.

    *اگر طي چند ماه آينده پدر سمتي در جايگاهي دولتي بگيرد و به شما هم پيشنهاد كار بدهد به خاطر مدرك تحصيلي‌تان وارد آن كار مي شويد؟

    موضوعي كه صورت مساله را پاك خواهد كرد اين است كه بنده اصلا علاقه اي به كارهاي اجرايي كه پدر انجام مي دهند ندارم. بنابراين كار اجرايي پدر كاملا دور از زندگي شخصي من است و در مورد شغل هم بيشتر دوست دار تدريس هستم، ولي قطعا كاري را كه در حوزه اجرايي است نمي پذيرم.

    *وقتي كتاب "احمدي نژاد معجزه هزاره سوم" نوشته مادرت را خواندي چه نظري داشتي؟

    خوب. نظر بنده كه خيلي مثبت بود و اگرچه شايد اكنون نظرات يك مقدار تغيير كرده باشد، ولي من كتاب را خواندم و نويسنده آن را تحسين كردم و نظر پدر هم كاملا مثبت بود. اين كتاب در شرايطي نوشته شد كه تمام مؤمنان و حزب اللهي ها زير يك پرچم بودند.

    *نوشتن اين كتاب موج انتقادهايي را به همراه داشت. نظر غلامحسين الهام در اين باره چه بوده؟

    بله درست است. پدر من مشخصا هيچ وقت به دنبال جلب نظر دشمنان و معاندان نبوده، ولي معمولا انتقادات را به دوستان در گوشي مي گويند، براي اينكه دشمنان سوء استفاده نكنند. ولي هميشه فريادشان در مقابل معاندين انقلاب و نظام بلند است.

    *خاطره اي از آيت ا... دواني در ذهن داري. اصلا كمي در مورد ايشان توضيح مي دهي؟

    مادر تعبير جالبي در مورد پدر خود دارند كه مي گويند: نمي دانم علاقه به روحانيت باعث علاقه به پدرم شد يا علاقه به پدر باعث علاقه به روحانيت. همچنين ارتباطي بين من و پدربزرگ نيز بود و هنوز براي خود من هم حل نشده است. كساني كه آيت ا... دواني را ديده بودند از نزديك خصوصيات برجسته اخلاقي و رفتاري ايشان را درك كرده اند. هركس يك بار با او ملاقات مي كرد اين را متوجه مي شد و حالا چه برسد به بنده كه نوه اش بودم و از نظر چهره هم شباهتي به پدربزرگ داشتم كه اين علاقه را بين ما بيشتر كرده بود.

    مطلبي را عرض مي كنم و نمي دانم انتشار آن تا چه حد تأثيرگذار است. خودم نامه اي را نوشتم در مورد مسائلي كه در سال 85 پيش آمده بود. خيلي پيش ايشان رفتند كه پدربزرگ را در مقابل نوه قرار دهند، چون از علاقه بين ما با خبر بودند، ولي حضرت آيت ا.. دواني هيچ مطلبي را به روي من نياورد. خيلي ها تأسف خوردند كه چرا اين رابطه خراب نشد.

    *غلامحسين الهام هميشه در كار اجرايي بوده و كمتر در منزل بوده. اين در تفريح و نشاط شما تأثير داشته؟ بالاخره پدر در اين طور مسائل يكي از ركن ها هستند.

    مسلما اين مطلب درست است. ولي عرض كردم، مديريت مادر باعث شد احساس كمبودي در اين زمينه نكنيم. شايد اين‌طور تفريحات كم بود، ولي براي ما حل شده بود كه نيازي نيست.

    *الان چه تفريحي داري؟ آيا با پدر هم تفريح مشتركي داري؟

    از وقتي كه وارد دانشگاه امام صادق (ع) شدم آقاي مهدوي كني اين را به من القا كردند كه تفريح براي من كتاب خواندن است و اين خيلي از فشار درس براي من كم كرد. پدر هم كلا زياد اهل ورزش نيست. بر خلاف من كه دو سوم عمرم را در ورزش گذراندم. شايد به شكلي به ورزش علاقه اي نداشتند. ولي هميشه در زمينه امور ورزشي فرزندان را ياري كرده. از نظر تامين مالي براي ثبت نام در باشگاه و مسائل مرتبط با آن الان هم گاهي اوقات به اجبار با پدر راهي استخر مي شوم . تاكيد مي كنم كه به اجبار آن هم 10 دقيقه (با خنده).

    *مردم نسبت به فرزندان مسوولين ديدي دارند كه هر شخصي كه فرزند يكي از مسوولين است منفعت هايي كسب كرده. حالا در هر زمينه مثل اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي تا چه حد اين را قبول داريد؟

    خوب مطمئنا ديد مردم تفاوت پيدا مي كند نسبت به فرزند يك مسوول. يعني نمي شود گفت كه ديد مردم به من مثل يك آدم عادي است. نظر بنده اين است كه فرد نبايد دنبال استفاده از اين مرتبه و جايگاهي كه پيدا شده است برود، ولي مسائلي كه به طور غيرارادي پيش مي آيد مثل احترام گذاشتن افراد جامعه چيز بدي نيست. به طور كلي سوءاستفاده در هر زمينه اي چه اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي به هيچ وجه قابل قبول نيست. مگر آن هايي كه عرض كردم خود به خود به وجود مي آيد به دليل جايگاه پدر.

    * كمي از كودكي‌ات مي گويي؟

    دو سال و نيمه بودم كه به خاطر كار پدر در جنگ به اهواز رفتيم و خاطرات مبهمي از آن زمان دارم. فكر مي كنم سال 67 بود و وضعيت موشك باران هم شديد شده بود. مادر من را به تهران برگرداند و خودش در اهواز ماند. خاطرم هست كه در آخر جنگ اهواز هم مورد حمله قرار گرفته بود. من پيش پدربزرگم زندگي كردم. آن مدت باعث نزديكي من و پدربزرگ شد.

    *وظيفه خودت را به عنوان يك جوان دانشجو، طلبه و فرزند دكتر الهام چه مي داني؟

     اولين و مهمترين مسأله را قوي كردن اعتقادات ديني و مذهبي مي دانم. چون اگر فرد دراين جهت كاركرد ديگر پست ها و مناصب پدر، او را دچار تغيير نمي كند. اين باعث تأثير در جامعه مي شود كه مثلا فرزند فلان مسوول مسائل مذهبي را رعايت مي كند. وظيفه خودم مي دانم كه به عنوان فرزند يك فرد شناخته شده بدون مسامحه كاري اعتقادات مذهبي، باورهاي ديني - عقيدتي و ولايي خودم را ابراز كنم.

    چون اين باعث تأثيرگذاري در جامعه مي شود – و اين را هم تأكيد مي كنم كه ما در تمام پست هاي پدر سعي كرديم هيأت مذهبي اي كه داريم و پدر در آن حضور دارند را تعطيل نكنيم. چون به عقيده بنده جنبه مذهبي كه قوي شد، موضع گيري سياسي هم قوي مي شود. كسي كه جنبه اهل بيتي او قوي شد ولايت پذيري او هم بالا مي رود و مشكل جامعه حل مي شود. وظيفه ما هم اين است كه بعنوان كسي كه داراي موقعيتي است بدون ترس و احساس شرم عقيده ولايي و اسلامي خود را ارائه كنيم . چون بعضا افراد مذهبي هم وجود دارند كه فكر مي كنند اين طور ابراز عقايد براي كساني كه جايگاه و وجهه اي دارند، نيست در حالي كه اين اشتباه است.
    بعد التحرير:
    انشاالله تا چند روز ديگر متن مصاحبه خودم با حسين قدياني را هم كار خواهم كرد.
     

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 19 بازديد |


سلام بر شما اي امام حاضرم ...


    كوتاه كوتاه مي گويم :
    آقا جان اگر گناه مي كنم از ناداني است نه از سر كشي . ببخش كه بخشش تو  بخشش خداوند را به همراه دارد. يا ولي الله اني بيني و بين الله عزوجل ذنوبا ...
    مي دانم كه به دادم رسيده اي كه دوستت دارم .
    و يك شعر:
     
     
     

    ناخواسته به روي سياهم نگاه كن!
    يك بار هم به خاطر من اشتباه كن!

    جانا! مگر شكستن دلها گناه نيست
    قربان دل شكستن تو - پس - گناه كن!

    با يك نگاه مي كشي و زنده ميكني
    مابين مرگ و زندگي ام ، يك نگاه كن!

    حتي دروغكي شده از عاشقي بگو
    امشب مرا براي هميشه سياه كن!

    كشتي مرا، ولي مرو از پيش كشته ات
    تابوت بي قرار مرا سر به راه كن!

     


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 22 بازديد |


ما خانه به دوشان غم سيلاب نداريم


    بسم الله الرحمن الرحيم
    ديگر از آن فضاي دلگير بلاگفا خسته شده ام آمده ام تا در كنار برادران و خواهران انقلابي خود از حضرت ماه دفاع كنم . چند روز فرصت نياز دارم براي اين اسباب كشي . براي برادرتان دعا كنيد .
    درضمن وبلاگ پيشين حقير كماكان فعال است البته اگر بلاگفا قسمت نظرات را فعال كند.
    يا علي

,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 22 بازديد |


و سلام بر تو آنگاه كه زاده شدي ...


    السلام عليك يا اباعبدالله 

    ميخواستم براي مولاي خوبي ها چيزي بنويسم ولي مگر من ناچيز مي توانم بگويم از تمام خوبي ها فقط يك شعر :

    هفت آسمون دنيا بايد كه غرق نور شه

                              يه جور ديگه خدا خواس چشم حسودا كور شه

                                                        دلاي دشمنامون امسال چه بد ميسوزه

    تولد حسين و خامنه اي يه روزه

     

    بعد التحرير:

    با التماس دعاي فراوان .

    كماكان در پست قبل نظرات خود را قرار دهيد .

     


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 23 بازديد |


مادر شهيد دعايم كرد


    دلنوشتي براي مادر شهيدي كه دعايم كرد.

    خدايا شكر كه بهشت را آن هم بهشت مادر سادات زهرا سلام الله عليها را در كنار شهرمان قرار دادي . اگر نبود اينجا به كجا پناه مي بردم وقت دلتنگي ها . پنجشنبه است ديگر همه مي آيند براي زيارت اهل قبور ولي من ميل به سوي قطعه هاي بهشتي دارم . موتورم را گوشه اي قفل مي كنم . موتورم  براي خودم نيست آن هم براي سربازان حضرت ماه است . به هر حال پاركش كردم و راه افتادم به سمت قطعه شهدا . من دوست دارم پياده حروله كنم تا كنار ياران عاشورائي حسين عليه السلام . ابتدا ميروم به قطعه ۲۶ سر خاك دائي شهيدم ٬ راستي مي دانيد دائي حسن من و بابا اكبر داداش حسين در يك عمليات شهيد شده اند ؟ به آنجا كه مي رسم احساس شرمندگي هميشگي به سراغم مي آيد . مي نشينم ٬ سرم را بلند مي كنم و در دلم به دائيم حرف هاي هميشگي را مي گويم كه ديدي ديدي دائي جان ٬ من كه گفتم اگر از سرهايمان كوه بسازند ممكن نيست فرزندانمان در كتاب هاي تاريخ بخوانند كه امام خامنه اي تنها ماند . ولي نگاهش دوباره شرمنده ام مي كند ٬ مي دانم ٬ فقط خودم مي دانم چه مي گويد ٬ از كار هائي كه نبايد مي شد و كار هايي كه بايد مي شد . بلند مي شوم تا به رسم همسايه گري سري به بابا اكبر هم زده باشم ٬ دو خانم ايستاده بودند ٬ براي اينكه معذب نشوند از دور فاتحه خواندم . به سبك هميشه ميروم سر مزار شهداي تفحص . خدايا تو مي داني كه هميشه دلم تنگ فكه است . هنوز بوي كربلا مي آيد از شرهاني همان جا كه شرح آني تا خداست . هنوز وقتي فيلم لحظه شهدات حاج علي محمودوند را مي بينم صورت نمناك مي شود . هنوز وقتي پسر مجيد پازوكي را مي بينم شرمنده مي شوم ٬ در دل مي گويم علي آقا ببخشيد كه از سال پيش زنده بيرون آمده ام . از آن همه بي حرمتي قبل و بعد انتخابات . از آن روزي كه آتش به پرچم سياه عزا گرفت و خنديدند به اشك هاي چشم مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف . بله من هميشه شرمنده آن روز ها هستم در  برابر شهدا و تا چشم سران بي دين فتنه را در نياورم آرام نمي گيرم . در همين فكرها مي رسم به مزار شهداي تفحص . جمعشان جمع است . حاج علي محمودوند ٬ مجيد پازوكي ٬ محمد زماني و حاج عليرضا شهبازي كه مادرش هميشه هست بالا سرش ٬ همه مي آيند و سلامي مي دهند و فاتحه اي مي خوانند و مي روند . ولي من نشسته ام تا مجال صحبت پيدا كنم ٬ نا خداگاه گفتم مادر دعا ميكني شهيد بشم ؟ آرام گفت آره مادر . سرم پائين بود كه گفت : براي پسرمم من دعا كردم كه شهيد شد ٬ بغضم تركيد . سرم را روي سنگ شهيد گذاشتم و گفتم براي حاج علي از قصه هايم . مادر شروع كرد به دلداري دادن : آروم باش عزيزم شما هم مثل پسرمي ٬ به خدا من شما هارو اندازه بچه هام دوست دارم . چقدر آرومم كرد . بلند شدم و با تمام سختي راه افتادم تا برم پيش امام خوبي ها. در راه فقط فكرم اين بود :

    خدايا دعاي مادر حاج علي رو شنيدي ؟ ( كه حتما شنيدي )

    اللهم الرزقنا توفيق الشهاده في سبيلك

    تقديم به تمامي مادران شهدا به اميد گوشه چشمي


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 71 بازديد |


اينجا ايران است , صداي ما را از كربلا مي شنويد


    دلنوشتي براي آنهائي كه صداي هل من را مي شنوند و با جان جواب دادند

    بسم رب الشهداء و صديقين

    آري به نام خداي آنهائي كه صداي هل من مولايشان را شنيده اند . ولي نه به نام آنهائي كه صدا را شنيدند و جوابي ندادند . نه به نام خداي شيخ بي سواد و فتنه گر سبز . نه به نام خداي آقاي نامه بدون سلام ٬ نه به نام خداي  آقاي رئيس ٬ بلكه به نام خداي حضرت ماه ٬ به نام خداي همت ٬ به نام خداي برادر احمد ( متوسليان ) بله من خداي بعضي از اين آقايان را نمي شناسم من نمي خواهم كه بشناسم خداهاي سياسي اينها را . من خداي شهداي فتنه را مي شناسم ٬ كساني كه جواب دادند نداي هل من مولايشان را . من در روز قيامت شهادت مي دهم كه شما خدا نشناس ترين افراد زمان خود بوديد . شما صداي اين عمار مولا را شنيديد و بي تفاوت بوديد ٬ عافيت طلبي بزرگترين جرم شما است در اين فتنه ٬ بماند كه بعضي از شما در سپاه يزيد بوديد . خدا رحمت كند شهيد گلستاني را ٬ زماني كه حسين عليه السلام در قتلگاه است چه فرقي مي كند كه كجا باشي چه ايستاده در نماز چه نشسته در شراب . البته دومي در مورد آقايان صادق تر است ٬ اي كاش در شراب بوديد كه شما در سپاه دشمن و در صدر اخبار بي بي سي هستيد . اينها  هل من بي بي سي را جواب داده اند آنهم به تمام جوانب ٬ اينها دين ندارند و آزاده هم نيستند كه لااقل ربطي به صحبت مولاي شهيد ما داشته باشند ٬ با جرات ميگويم كه اينها هيچ ربطي به امام و مولاي ما ندارند يا بهتر بگويم لياقت ندارند . آزاده نام آن دختري است كه براي دفاع از مولاي خود در كوچه هاي بني انقلاب چادر از سرش كشيده اند . به من اعتراض كرده اند كه رها كن آن ماجرا هاي سال پيش را . نه هرگز هرگز فراموش نميكنم ناسزا هايتان به امامم را ٬ باز هم ميگويم كه من شب را به ياد غصه هاي حضرت ماه در ايام فتنه مي خوابم ٬ اگر كربلا حرارتي دارد كه تا انتهاي تاريخ ميسوزاند قلوب مسلمين را و نداي هل من او هنوز در گوش تاريخ است بدانيد كه فتنه سال هزارو سيصدو فتنه و اشك هم نقطه اي تاريخي است براي اسلام كه اگر باز هم عرصه را بر ما تنگ كنند عاشورا را تكرار ميكنيم  ٬ گوش بچه هاي بسيج از گوش سران فتنه و آقاي نامه بدون سلام و آقاي رئيس شنوا تر است يا شايد هم اين حضرات كر هستند . اينها صداي هل من رهبر خويش را از صداي بي بي سي تشخيص مي دهند و چيزي دارند به نام بصيرت كه شما اگر داشتيد امام امت را جام زهر نمي داديد . بسيجي هاي نائب حضرت ماه  آماده اند براي عاشورائي كه انشا الله ظهور حضرت خورشيد عجل الله تعالي فرجه الشريف است . بله آن روز هم بايد عاشورا به پا كنيم براي ياري فرزند زهرا سلام الله عليها ٬ نه دي شمه اي از عاشورا بود ٬ آنها كه به خيابان آمده بودند ياران آخرالزماني اباعبدالله الحسين عليه السلام بودند ٬ من اين روزها به اين فكر ميكنم كه در زمان عاشوراي ظهور در كدام سپاه خواهم بود ؟ آري اين دعاي هميشگي فرزندان امام است كه آنها  در ركاب مولا و صاحب عصر شهيد شوند ولي شهادت در ركاب مسلم زمان كه نائب مولا است هم چيزي كم ندارد از آن فوز عظيم . بماند چشم هايم باراني شده است و مجال نيست براي گفتن بيش از اين .

    خدايا ما را به توفيق سربازي حضرت بقيه الله عجل الله تعالي فرجه الشريف نائل فرما . انشاالله

    تقديم به تمام آنها كه صداي هل من ارباب را از عمق تاريخ به نداي اين عمار مولايشان گره زدند و فدا كردند همه هستي خود را به اميد گوشه چشمي


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 22 بازديد |


ديروز مطمئن شدم مالك از خيمه كفر بر نمي گردد


    دلنوشتي براي فرزندان حضرت ماه كه در شهر ري كنارشان بودم

    و البته اين چند روز كه نبودم

    بسم الله الرحمن الرحيم

    همه آمده بودند . همه فرزندان آقا در اين هشت ماه نبرد سايبري . ديگر خبري از دلتنگي نبود . اينجا همه عاشق حضرت ماه هستند . داداش حسين بچه بسيجي ها ٬ ميثم دوئل كه وبلاگش را بلاگفا فيلتر كرد و حالاسايت زده ٬ برادر ميرزائي شاعر و سردار جنگ نرم حاج حسين شريعتمداري همه بودند و من نيز در اين ميان ديگر احساس تنهائي نمي كنم چون ميدانم اينها وامدار هيچ كس نيستند جز رهبرشان . اينها فقط و فقط مريد مولاي زمانند و به قول سردار ديگر نمي گذارند مالك از يك قدمي خيمه معاويه باز گردد. آري ديروز شهر ري فرهنگسراي سميه ميعادگاه وبلاگ نويسان ارزشي بود . من احساس غريبي نميكردم در بين آنها . من هرگز در ميان فرزندان حضرت ماه احساس غريبي نميكنم . اي كاش تمام مسئولين اينچنين بودند و دريغا كه نيستند تابعي از مولاي خويش. من در مجلس احساس غريبي ميكنم . آنجا بوي وامدار بودن سخت به مشام ميرسد . اين آقايان مدرك كه هيچ تمام زندگيشان را مديون دانشگاه ناآزاد غير اسلامي هستند . بشكند گردنم كه بعضي از اين آقايان اعتماد كردم . خدايا من را ببخش كه فكر كردم آقاي رئيس انقلابي و ولائي است . نمي دانستم كه او نظر صريح مولايش را به راي اين جماعت تا بالاي پيشاني وامدار دانشگاه ناآزاد غير اسلامي مي گذارد . من مجلس را زير سوال نميبرم كه مجلس در راس امور است اما حتما ميشود نمايندگان آن را زير سوال برد . من در مجمع تشخيص احساس غريبي ميكنم . من در برخي كميسيون هاي مجلس احساس غريبي ميكنم . من در خانه شيخ بيسواد و مزدور سبز و آقاي نامه بدون سلام احساس غريبي ميكنم . من در كنار رئيس دستگاه عدالت احساس غريبي ميكنم . شما كي ميخواهيد در عمل ثابت كنيد كه پشتيبان ولي فقيه هستيد تا به مملكتتان آسيبي نرسد . تصويب آن طرح در مجلس يعني آسيب به مملكت چون شما پشتيبان نيستيد مولايتان را ولي حاشا كه بسيجي هاي امام خامنه اي ميدان را خالي كنند . من ديروز در همايش و امروز در جلوي مجلس ديدم پشتيبان هاي ولي فقيه را . من در ميان جوانان بسيجي كه روز هاي فتنه در كوچه هاب بني انقلاب شهيد شدند احساس غريبي نميكنم . من پيش مالك اشتر هاي علي كه امروز ديگر از كنار خيمه كفر بر نمي گردند احساس غريبي نميكنم . بعد از همايش به داداش حسين گفتم ميترسم بچه بسيجي ها در اين برهه حساس گمراه شوند . منظورم را گرفت كه خودش مد نظرم است . گفت من اگر چپ كنم شلوار لي ميپوشم و در بهشت زهرا سلام الله عليها هر كه آدرس مزار پدرم را گرفت اشتباهي راهنمائيش ميكنم . من اينطور فهميدم كه يعني ديگر از پدرش و از ولايت براي  نقاب كشيدن به چهره استفاده نخواهد كرد . قربانش كه اگر چپ كند هم باز مرد است ولي آقاي رئيس شما نامرديد كه هنوز مدعي ولايت مداري هستيد و آنگونه ميكنيد با نظر آقايتان كه نه آقاي ما. من اين سخن را اطاله نميكنم و فقط ميگويم :

    آقا جان : ما نمرديم خون دل بخوري                                                     تخت باشد خيالتان آقا

    بعد التحرير :

    ۱- ديروز از برادر ميثم قول گرفتم كه به وبلاگم سربزند ( ببينيم چقدر خوش قول است برادر خوبم )

    ۲- به خاطر اين چند روز كم كاري برادرتان را عفو كنيد.


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 26 بازديد |


آن روزها ديگر تكرار نمي شود


    دلنوشتي براي شهداي بسيجي كوچه بني انقلاب

     

    بسم الله الرحمن الرحيم

    يادشان بخير . چند لحظه قبل ترش داشتند در مقابل نامردمان از نظام و انقلاب و از همه مهم تر حضرت ماه دفاع مي كردند آخر تحمل نداشتند كه بشنوند در كوچه هاي بني انقلاب ماننده كوچه هاي بني هاشم ناسزا بگويند ولي خدا را . آنها غيرت داشتند و مصمم بودند در دفاع وليشان . من در روز قيامت شهادت ميدهم كه اگر اينها در كوچه هاي بني هاشم بودند هرگز نمي گذاشتند با اوليا خدا آنگونه رفتار شود . مي دانيد چرا هدف تمام هجمه ها بسيج بوده هست و خواهد بود چون دشمن فهميده است كه فرزندان خميني كبير ديگر نمي گذارند كسي وقايع صدر اسلام را دوباره تكرار كند . خدا رحمت كند حسام ذوالعلي را هنوز قلبش از داغ روز عاشورا سرد نشده بود كه با ماشين زيرش گرفتند . آري حزب الله مظلوم است و در ميان دنياداران با همان مشكلي روبروست كه ۱۴۰۰ سال است اوليا خدا با آن روبرو هستند . آن خانمي كه گفته چادر از سر من كشيدند و بعد هم گفته شهداي بسيجي شما كجا هستند ( عروس همان آقاي نامه بدون سلام را ميگويم )  بيايد آدرس بيت شهيد را از من بگيرد . ما مثل شما نيستيم . ما وقتي براي خدا بذل مهجه ميكنيم فريادش نمي زنيم اين خصوصيت خاندان شماست كه اگر خدمتي هم كرده است در بوق و كرناست. شهداي ما رفتند تا شما مدعي نشويد كه در تمامي بحران ها ياور رهبريد . امروز آن آقا دوباره نامه بدون سلامش را در وب خود قرار داده است . نه مثل اينكه ايشان خود دوست دارد منفور باشد . از شما بيشتر تر اين انتظار نميرفت . شما خوب در اين چند ماه خود را نشان داديد . با اعمالتان ثابت كرده ايد كه دنبال سهم خواهي هستيد از حضرت ماه ولي به همين خيال خام بمانيد كه مولاي ما به كسي باج بدهد . شما گول عناويني كه به شما دادند را خورديد . فكر كرديد وقتي اين لقب را به شما دادند تا به آخر براي شماست . نه آقا جان ملاك حال شماست كه پر است از اشتباه و بي لياقتي .  شهادت در اين دوره سعادت است و نه فقط شهادت كه دفاع از انقلاب هم سعادت است و لياقت ميخواهد . آقائي كه لفظ جديد مي سازي براي جامعه جهاني لياقت شما همان است كه پسرتان را روز قدس بگيرند و با فشار شما آزادش كنند . لياقت شما اين است كه اسرائيل از پيشنهاداتان در نماز جمعه حمايت كند . لياقت شما اين است كه مردم در تشييع جنازه شهدا عليه تان شعار دهند و از صف وفاداران به ولايت بيرونتان كنند . بله شما همه بي لياقتيد و در اين فتنه فقط و فقط كساني لايق بودند كه خود را بسيجي و فرزند حضرت ماه مي دانستند . آري لايق غلام كبيري است كه در سعادت آباد نمازش ترك كه نمي شود هيچ شهيد هم مي شود . شما از خراسان كه رفتيد نياوران در ميان اسباب هايتان لياقت رهبري همچون مولاي ما را جا گذاشتيد . هركسي لياقت ندارد مثل صياد در فرمانيه شهيد شود . آري فرزندان خميني هميشه به دنبال لايق شدن براي شهادت هستند و ديگر  نمي گذارند كه دشمن خون كند دل امام و مولاي ما را انشاالله.

    تقديم به روح پاك شهيدان فتنه سال هزارو سيصدو فتنه و اشك به اميد گوشه چشمي

    بعد التحرير :

    حالم مساعد نوشتن نبود . برادرتان را براي كاستي هاي دلنوشتش عفو كنيد.


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 28 بازديد |


خرمشهر را شما آزاد نكرديد


    دلنوشتي براي شهري كه خدا آزادش كرد

    اينجا خرمشهر است . جمعيت ۳۶ ميليون نفر

    خدا رحمت كند بهروز مرادي را ( از ابتداي اين دلنوشت عهد ببنديد كه هر جا نام شهيدي آمد صلواتي هديه كنيد ) چه كرد با اين تابلو ؟ شايد مي خواست بگويد همه در آزادي اينجا بدهكاريد به خداوند

    اين بار مي خواهم خيلي زود بروم سر اصل مطلب

    امام فرمود : خرمشهر را خدا آزاد كرد . تا به حال فكر كرده ايد كه در آن شور و غوغاي آزادي خرمشهر چرا مولاي اين امت اينگونه گفت ؟ من هميشه به اين معتقد بوده ام كه سخنان امام تنها براي زمان خود نيست بلكه ايشان حرف ها و ملاكهايش براي تاريخ سازي است. شايد امام مي دانست عده اي مغرور شده اند از فتحي كه خود صاحبش نبودند . نه نه نعوذ بالله اگر احمد متوسليان ، حاج همت ، احمد كاظمي و حسين خرازي و باقي سربازان و بسيجيان خميني مغرور شده باشند . من در روز قيامت شهادت مي دهم كه اينها اين پيروزي را از آن خداوند مي دانستند. امام اين را فرمود كه نسل هاي بعد بدانند پيروزي هر قدر هم كه بزرگ باشد از طرف خداوند است . اما عده اي بعد از آقا روح الله و در زمان حضرت ماه مغرور شدند به فتوحاتشان . واي بر كساني كه نمي دانند تا خدا را ياري نكنند خدا هرگز ياريشان نمي كند . سوم خرداد بعد از دوم خرداد نبود بلكه بعد از نه دي بود آري خداوند به خاطر قلب پاك امام نسيه برخورد كرد با امت امام . خداوند چون مي دانست اين امت نه دي ها مي آفريند اين فتوحات مبين را نسيه به ما عطا كرد. شما بعد از جنگ فكر  كرديد هر چه فتح بود به خاطر تزكيه نفس خودتان بوده است ، نه آقايان شما بعد از جنگ ريش هايتان را از ته زديد و گفتيد صدق ريش مي كند ملاك اين صدق ريش بي بي سي نيست برادر ، رساله حضرت ماه است . خدا نكند كه اين بلائي كه سر ريشتان آمده سر ريشه شما هم آمده باشد. شما بعد از جنگ خيال كرديد صاحب جنگ بوديد . نامه افشا نموديد و دل مولاي ما را خون كرديد ، من شهادت مي دهم كه هيچ كس از مسئولين جنگ ماننده حضرت آقا به خط دشمن نزديك نشده است و مجاهدت نداشته است ، امام اختياراتش را به آن آقا تنفيذ كرد در انتهاي جنگ ( همان آقاي نامه بدون سلام خودمان ) همان فرد الان خود را صاحب مي داند بر جنگ . امام اينها را مي دانست كه فرمود خرمشهر را خدا آزاد كرد . امروز حضرت ماه فرياد ميزند نه دي را خدا آفريد آري . اصلا خداوند دوست دارد حسابش را با ما پاك كند . بله او در نه دي طلب خود را براي آزادي خرمشهر از ما گرفت . او در ايام فتنه و در كوچه هاي تهران طلب خود را در در فتنه هائي كه قبلا از سرمان گذرانده بود از ما پس گرفت . به شما ربطي ندارد كه خداوند دوست دارد با ما نسيه كار كند . آري ما نسل سوم نيز فاتحيم بر خونين شهر ، آخر هرچه باشد خدا باقي مانده طلبش از خون هاي پاك شهدا را از خون هاي بچه هاي بسيج كه در خيابان انقلاب شهيد شدند گرفت . خدا طلب خود از دائي من را نيز كه در روز ابتداي عمليات بيت المقدس به عنوان خط شكن ماننده مادرش زهرا سلام الله عليها از پهلو تير خورد را در خيابان ولي عصر با سنگي كه بر سر من خورد صاف كرد . بماند كه كمتر از چند قطره خون نيامد و من فهميدم كه امثال دائي حسن من و بابا اكبر داداش حسين كه در بيت المقدس به شهادت رسيدند دلشان نيامده بود كه ما زياد بدهكار باشيم به خدا . من نمي دانم كه بعضي آقايان كجا مي خواهند بدهي شان را به خدا پس بدهند . خدا تا هزار سال ديگر هم  به بعضي از شما پيروزي نسيه نمي دهد ، شما لياقت پيروزي نسيه اي را نداريد . آقاي نامه بدون سلام ، برادر سرلشگر ، آقاي كاپيتان و  شيخ بي سواد بدانيد كه خدا از شما بسيار طلب دارد ، براي پيروزي هائي كه به اسم خود زديد ، براي خرمشهر ، براي مناسب و درجه هايتان و از همه مهم تر براي رهبري چون حضرت ماه . طولاني شد اين دلنوشت و فقط يك دعا و تمام

    خداوندا ما را هميشه بدهكار خود قرار ده اما نه از بدهكاراني كه دين خود را سر موعد ادا نمي كنند بلكه از بدهكاراني كه ماننده نه دي مي آفرينند آنهم درست سر موعد انشا الله

    والسلام

    تقديم به روح پاك شهيدان عمليات بيت المقدس و دائي شهيدم به اميد گوشه چشمي


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 28 بازديد |


سلام بر نائب خورشيد


    دلنوشتي براي حضرت ماه اگر قابل باشد اين قلم

    بسم الله

    براي شروع اين دلنوشت راه بسيار است ولي دوست دارم از روز انتخاب او به جاي ماهي ديگر بگويم يادشان مي آيد آنها كه در آن جلسه بودند كه چه گفتند و چه ها گفت مولاي ما . شايد آن وقت كه به آن آقا فرمود : آقاي فلاني اگر من رهبر شوم شما حاضريد از دستورات من پيروي كنيد؟ مي ديد روزي را كه همان فرد به مخالفت برخيزد فرامين مولايش را. وقتي كه لباس رهبري را به تن كرد عده اي نا اهل گفتند جوان است و بي تجربه و خدا رحمت كند آيت الله گلپايگاني را كه در جوابشان گفت : يكبار در صدر اسلام گفتند علي عليه السلام جوان است و آن بلا سرمان آمد برويد پي كارتان و وظيفه تان را انجام دهيد .

    آن روزها كه سخن از ياري صدام بود و او را خالد ابن وليد مي خواندند اين حضرت ماه بود كه نجات داد ايران را اين شر بزرگ همين آقاي محتشمي پور فرياد ميزد كه چون صدام با آمريكا مي جنگد بايد ياريش كنيم . حافظه تاريخي كه نبايد پاك شود آقايان مسئول / سال ۷۱ حضرت آقا فرمودند تهاجم فرهنگي رئيس جمهور وقت ( همين آقاي نامه بدون سلام را مي گويم ) يك كلام حرف نزد در اين باره / آقايان گفت و گوي  انتقادي براه انداخته بودند با اروپا يعني آنها بيايند انتقادشان را به ما بكنند و ما وظيفه داريم براي بهبود روابط عمل كنيم به خواسته هاي پليدشان . سياست هايشان را به سمت غرب متمايل كرده بودند و خون كرده بودند دل حضرت ماه را مي دانم كه چقدر باب تذكر باز بود از سمت ايشان كه آقايان اين كار ها و سياست هايتان عده اي تن پرور و رانت خوار را تحويل مي دهد كه موجب نارضايتي مردم مي شود و شايد مي ديد كه فرزندان همين ها يك به يك سر از انگليس در مي آورند .

    سال ۷۵ ماجراي هتل ميكنوس كه عده اي را در آنجا كشتند به حق يا ناحق بماند و انگشت اتهام را چرخاندند به سمت ايران و شخص حضرت آقا / ايشان در يك سخنراني آتشين تمام سفراي كشور هاي اتهام زننده را اخراج و در مورد سفير آلمان هم كه داعيه دار جريان بود فرمودند ايشان برنگردد تا ما بگوئيم . خدا را شكر كه اين داستان در زمان دولت هفتم اتفاق نيفتاد و گرنه كسي كه آبراهام لينكن صهيونيست را شهيد خطاب مي كرد معلوم نبود چه موضعي بگيرد در مقابل اين ماجرا /

    اينها نمونه هائي بود از تدبير حضرت ماه و بماند هزاران هزار فتنه و غائله ديگر كه با تدبير او و ياري حضرت خورشيد عجل الله تعالي فرجه الشريف  گذشت از سر اين مملكت

    اينها را گفتم كه اين را بگويم

    من خود را مديون آقا مي دانم / به قول داداش حسين ما همگي حكومتي هستيم خانه ما بيت رهبري است / بله خانه من ويلاي نياوران شما نيست ( در اين دلنوشت دنبال ضمير نگرديد كه خود مرجعش را مي يابد ) / من شب را به ياد غصه هاي آقايم در زمان فتنه مي خوابم . ما خوب مي دانيم كه اگر روزي زمان دفاع از ولايت باشد بايد نه دي بيافرينيم و شما در خانه هايتان خفه خوان مرگ بگيريد / آقايان مي دانيد چرا شهدائي كه جمعه تشييع شدند اينقدر عزيز بودند چون عاشق وليشان بودند و ديگر خودتان بدانيد آقاي مطهري كه چرا وقتي وارد جمع مردم شديد با شعار مطهري بصيرت از شهدا خجالت به استقبالتان آمدند / وقتي حاج حسين داشت بيانيه را مي خواند گفت چرا مسئولين نيامده اند / بله من هم قبول دارم ولي تشييع شهدا جائي نيست كه هر كسي لياقت آنجا بودن را داشته باشد اگر هم بيايد مردم تردش ميكنند / آقاي لاريجاني كجا بوديد زمان تشييع؟ نكند داشتيد لفظ جديد مي ساختيد براي جامعه جهاني / آقاي سرلشگر كجا بودي در زمان تشييع پيكر حاج علي هاشمي . مگر فرمانده اش نبودي؟ ولي انگار الان ديگر او فرمانده است بر شما و امسال شما در راه دفاع از ولي و چه سرباز بدي هستيد برايش / شما همگي مديون حضرت ماه هستيد. درجه هايتان را و منسب هايتان را و حتي احترامتان را / آخر اگر آقا در نماز جمعه آبرويتان را نمي خريد كه زودتر از نماز جمعه خودتان منفور مي شديد ولي مثل اينكه شما خود دوست داريد آقا دوستتان نداشته باشد . خيال باطلتان اين بود كه اگر آقا شما را دوست نداشته باشد مردم كه دوستان دارند ولي نمي دانستيد كه اين مردم هر كسي را به خاطر او دوست دارند /شايد كر بوديد كه هر جا ميرفتيد مردم مي گفتند <صل علي محمد ياور رهبر آمد > امروز شما ياور كه هيچ سرباريد بر مولاي ما . آقا بايد غصه همتان را بخورد ؟ غصه خواص بي خاصيت را . غصه مدعياني كه حتي يك سيلي هم نخورده اند . غصه آن شيخ حرام خوار را / ولي نگران نيست حضرت ماه مي گويي چرا ؟ او دلش به فرمانده اش حضرت خورشيد عجل الله تعالي فرجه الشريف گرم است و به ما سربازان بسيجي اش / آري من فرياد مي زنم كه بسيجي ام آن هم بسيجي حضرت ماه .

    ايام سالمرگ فتنه نزديك است و انشالله ديگر نمي گذاريم كه حضرت ماه غصه اي بخورد از دست اين كوران بي بصيرت .

    تقديم به حضرت ماه با اميد گوشه چشمي


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 26 بازديد |


شهدا مي آيند شرمنده باشيم يا نه ؟


    دلنوشتي براي شهدائي كه جمعه مي آيند

    خبر ماتم كرد . چي شهدا مي آيند آن هم ۸۹ تا . تا حالا كجا بودند . اصلا بگذار همين ابتداي دلنوشت طلبكار باشم از شهدا / آري من طلبكارم از شما. كجا بوديد تا حالا ؟ شما بيخياليد آري بيخياليد / ما در طول اين مدت به شما نيازمند بوديم و نبوديد حالا بماند كه شايد بوديد و من كور بودم / بگذار برگردم سر طلب هايم :

    كجا بوديد وقتي جام زهر نوشاندند امامم را / كجا بوديد وقتي دوم خرداد شد / كجا بوديد وقتي ۱۸ تير آمد / كجا بوديد وقتي نامه نوشتند به مولايم كه بايد بنوشد جام زهر را همچون امامش / كجا بوديد كه بحث بر سر جنگ طلبي و خشونت گرائيتان بود / كجا بوديد كه چادر از سرها برداشته شد كه هيچ مانتو ها هم كوتاه شد كه هيچ دختركان شهر در پشت ماشين آخرين سيستمشان روسري از سر مي اندازند/ كجا بوديد وقتي فتنه كر دند و سال هزارو سيصد و فتنه و اشت ساختند تا خون كنند دل بسيجي هاي خميني را / مي دانم كجا بوديد

    جنوب بصره . بوارين . ام الرصاص . تمام اين سالها آنجا بوديد زير آفتاب داغ و بيخيال ما بوديد و گرم بوديد محفلتان با حضور مادرتان . آري مادر سلام الله عليها زائر است بر شهيدان گمنام . نمي دانم دارم به كجا مي روم در اين دلنوشت ( بگيريد دست را كه خطا نكند اين قلم  )

    وقتي آمدم جنوب و در مقر شهيد محمودوند ديدم پيكر هايتان را شرمنده بودم با تمام طلبكاريهايم /

    شرمنده بودم كه به جاي شما خوب دفاع نكردم از حريم انقلاب / شرمنده ام كه مانتوها كوتاه شد و كلاه ما بالاتر رفت و غيرتمان ذوب شد درين شهر بي غيرت شده ( چقدر پخش و پلا مي نويسم ) . من شرمنده ام . ولي الان بيشترين شرمندگي ام براي روز هاي فتنه است . براي روز هائي كه شعار مي دادند بر عليه امامتان و پاره مي كردند نامردان عكس مولايمان را . براي روز هائي كه به جاي شعار راه قدس از كربلا مي گذرد فرياد مي زدند راه فرار به انگليس از دانشگاه آزاد مي گذرد / براي روز هائي كه دفاع از ولي براي خواص بي خاصيت عار شده بود / نامه نوشتن باب شده بود آن هم بدون سلام / شرمنده ام براي روزي كه عاشورا بود و نبوديم و آتش گرفت خيمه اربابتان دوباره بعد از ۱۴۰۰ سال آن هم در ام القراي اسلام و در پايتخت شيعه /

     حالا مي فهمم كه چرا قهر كرده بوديد از شهرمان . آري بايد نه دي بيايد و ببينيد كه هنوز دلبسته ايم شما و آرمانهايتان را تا دوباره سر بزنيد به شهرمان / اين حضورتان يعني سربلند بوديم كه دوباره آمديد

    نه نه نمي خواهم كه فكر كنم كه بي عرضه بوديم و شهدا خود آمده اند براي ياري مولايشان حضرت ماه من مي خواهم اينگونه فكر كنم كه هر وقت شهدا مي آيند يعني سر بلند بوديم در ياري آقا /

    شهدا مي آيند و من هنوز در اعماق قلبم مانده كه شرمنده باشم يا نه ؟

    شما بگوئيد؟

    وسلام

    تقديم به آنها كه جمعه مي آيند به اميد گوشه چشمي


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 27 بازديد |


خداي سياسي يا سياست خدائي


    اولين دلنوشت سياسي ام

    از كجا شروع كنم ؟

    از كجا شروع كنم كه خدايم سياسي نشود؟

    از كجا شروع كنم كه سياستم خدايي باشد؟

    شروع مي كنم براي او / مدد كن به اين قلم / مدد كن به اين فقير كه قلم به بيراه نرود

    و اكنون دل نوشتم :

    من شك ندارم كه خدا پيامبران را سياسي نازل كرده است / شك ندارم كه او اولياء خود را سياسي بر مي گزيند / من مي گويم داستان اسلام سياسي است / من مي گويم غدير سياسي است " آن ماجراي كوچه هم سياسي است  " صلح امام حسن هم سياسي / كربلا هم سياسي است ( باشد اطاله نمي كنم اين كلام را )

    چرا ؟

    ابتدا با تمام وجود لعنت مي كنم آنرا كه گفت سياست طفلي است بي پدر و مادر " گوينده را نفرين مي كنم براي اين توهينش به اين همه سياست هاي خدايي / من تعريفم از سياست اينهاست " من فكر كرده ام كه اگر امام متصل به او نعوذ بالله سياست نداشت نميرفت به كربلا تا خم نشود اينچنين پشت دشمنان حق از تلخ روز عالم " تا نفرمايد امام بعد او كه : ان لقتل الحسين حراره في قلوب المومنين

    آري امام حسن عليه السلام هم مي توانست صلح نكند و تنها تر از امام حسين به غمبار ترين حالت بسازد تاريخ دين مارا / مگر نمي شد كه امير ما صبر نكند به توصيه رسولش يا توصيه نكند پيامبر پسر عمويش را به صبر اين چه سري است در اين سياست ها كه خدايي است ؟

    ايجا را نگه داريد تا ادامه را به جاي ديگر ببرم و برگردم

    مگر نمي شد كه مخالف نكنند مردمان جاهل جاهليت با رسولي كه تا قبل از آن امين خطاب            مي كردندش . نمي شد كه حافظه اي  كه غدير را به ياد مي آورد در پستو خانه هايشان پنهان نكنند. مي شد به فرمان علي عليه السلام گردن نهند و راه هاي آسمان را بخرند از امير ما / ميشد صلحي نباشد و قتال كنند با فرزند ارشد زهرا سلام الله عليها / كربلا را هم اگر پديد نمي آوردند اينچنين رسوا نمي شدند اين قوم .

    شكي ندارم كه در اين ماجراها دو طرف سياسي عمل كردند ولي چه سياستي ؟ گروه اول سياست خدايي پيش گرفتند و گروه دوم خداي سياسي خواستند كه لايق همان لات و هبل و عذراست

    اينها را گفتم كه تيزي قلم بچرخانم به سمت اهل امروز سياست

    اول بگويم كه هر كه خود را سياسي نداند مسلمان كه هيچ انسان هم نيست ولي بايد بيابيم سياست خدايي را.

    آن آقاي ... را مي گويم ( ترس نيست نمي خواهم دلنوشتم آلوده شود به غيبت آلوده ها ) نمي شد بپذيرد نتايج را و آماده شود براي هجمه اي بزرگتر از اينها چون حتما چهار سال بعد عقده ها بيشتر بود از ياوران خميني به جهت سياست هاي خدائيشان / مي شد موضع بگيرد به طرفداري مولايش آن آقا كه استاد ساختن لفظ جديد است براي مسائل جهاني / آن مرد كه نه  نامرد مي شد  سلام دهد به مولايمان ابتداي نامه بدتر از زهرش يا اصلا نمي نوشت آن نامه را كه منفور نشود در دل ملت امام /

    بقيه مثال ها را خود تجسم كنيد كه من خود عاشق تجسم هستم

    و آخر اينكه:

    ( اسلام همه اش سياسي است اسلام بدون سياست بي ارزش است ) و البته منظور امام تاريخ سازمان سياست خداييست كه هميشه به سرانجام مي رسد حتي اگر كشته شوي " سيلي بخوري  " غاصب شوند خلافتت را "  صلح كني " به اسيري به ببرند اهل بيتت را " و مثال امروزش آتش بزنند و پاره كنند عكس مقدست را /

    وسلام/ تقديم به سياسيون خدايي عليهم السلام به اميد گوشه چشمي


,

نوشته شده توسط javad در و ساعت Array امتياز: (3) 24 بازديد |


صفحه قبل 1 صفحه بعد

مطالب پيشين

  • ناگفته هائي از زندگي محصولي از زبان پسرش
  • مصاحبه با حسين قدياني( به كوري چشم بلاگف )ا
  • مصاحبه ام با فرزند دكتر الهام
  • سلام بر شما اي امام حاضرم ...
  • ما خانه به دوشان غم سيلاب نداريم
  • و سلام بر تو آنگاه كه زاده شدي ...
  • مادر شهيد دعايم كرد
  • اينجا ايران است , صداي ما را از كربلا مي شنويد
  • ديروز مطمئن شدم مالك از خيمه كفر بر نمي گردد
  • آن روزها ديگر تكرار نمي شود
  • خرمشهر را شما آزاد نكرديد
  • سلام بر نائب خورشيد
  • شهدا مي آيند شرمنده باشيم يا نه ؟
  • خداي سياسي يا سياست خدائي

  • درباره





    عضویت سریع

    مطالب اتفاقی

    مطالب محبوب

    اخبار سایت

    آرشیو

    Powered By pelakfa.com Copyright © 2009 by amir1400