اولين دلنوشت سياسي ام
از كجا شروع كنم ؟
از كجا شروع كنم كه خدايم سياسي نشود؟
از كجا شروع كنم كه سياستم خدايي باشد؟
شروع مي كنم براي او / مدد كن به اين قلم / مدد كن به اين فقير كه قلم به بيراه نرود
و اكنون دل نوشتم :
من شك ندارم كه خدا پيامبران را سياسي نازل كرده است / شك ندارم كه او اولياء خود را سياسي بر مي گزيند / من مي گويم داستان اسلام سياسي است / من مي گويم غدير سياسي است " آن ماجراي كوچه هم سياسي است " صلح امام حسن هم سياسي / كربلا هم سياسي است ( باشد اطاله نمي كنم اين كلام را )
چرا ؟
ابتدا با تمام وجود لعنت مي كنم آنرا كه گفت سياست طفلي است بي پدر و مادر " گوينده را نفرين مي كنم براي اين توهينش به اين همه سياست هاي خدايي / من تعريفم از سياست اينهاست " من فكر كرده ام كه اگر امام متصل به او نعوذ بالله سياست نداشت نميرفت به كربلا تا خم نشود اينچنين پشت دشمنان حق از تلخ روز عالم " تا نفرمايد امام بعد او كه : ان لقتل الحسين حراره في قلوب المومنين
آري امام حسن عليه السلام هم مي توانست صلح نكند و تنها تر از امام حسين به غمبار ترين حالت بسازد تاريخ دين مارا / مگر نمي شد كه امير ما صبر نكند به توصيه رسولش يا توصيه نكند پيامبر پسر عمويش را به صبر اين چه سري است در اين سياست ها كه خدايي است ؟
ايجا را نگه داريد تا ادامه را به جاي ديگر ببرم و برگردم
مگر نمي شد كه مخالف نكنند مردمان جاهل جاهليت با رسولي كه تا قبل از آن امين خطاب مي كردندش . نمي شد كه حافظه اي كه غدير را به ياد مي آورد در پستو خانه هايشان پنهان نكنند. مي شد به فرمان علي عليه السلام گردن نهند و راه هاي آسمان را بخرند از امير ما / ميشد صلحي نباشد و قتال كنند با فرزند ارشد زهرا سلام الله عليها / كربلا را هم اگر پديد نمي آوردند اينچنين رسوا نمي شدند اين قوم .
شكي ندارم كه در اين ماجراها دو طرف سياسي عمل كردند ولي چه سياستي ؟ گروه اول سياست خدايي پيش گرفتند و گروه دوم خداي سياسي خواستند كه لايق همان لات و هبل و عذراست
اينها را گفتم كه تيزي قلم بچرخانم به سمت اهل امروز سياست
اول بگويم كه هر كه خود را سياسي نداند مسلمان كه هيچ انسان هم نيست ولي بايد بيابيم سياست خدايي را.
آن آقاي ... را مي گويم ( ترس نيست نمي خواهم دلنوشتم آلوده شود به غيبت آلوده ها ) نمي شد بپذيرد نتايج را و آماده شود براي هجمه اي بزرگتر از اينها چون حتما چهار سال بعد عقده ها بيشتر بود از ياوران خميني به جهت سياست هاي خدائيشان / مي شد موضع بگيرد به طرفداري مولايش آن آقا كه استاد ساختن لفظ جديد است براي مسائل جهاني / آن مرد كه نه نامرد مي شد سلام دهد به مولايمان ابتداي نامه بدتر از زهرش يا اصلا نمي نوشت آن نامه را كه منفور نشود در دل ملت امام /
بقيه مثال ها را خود تجسم كنيد كه من خود عاشق تجسم هستم
و آخر اينكه:
( اسلام همه اش سياسي است اسلام بدون سياست بي ارزش است ) و البته منظور امام تاريخ سازمان سياست خداييست كه هميشه به سرانجام مي رسد حتي اگر كشته شوي " سيلي بخوري " غاصب شوند خلافتت را " صلح كني " به اسيري به ببرند اهل بيتت را " و مثال امروزش آتش بزنند و پاره كنند عكس مقدست را /
وسلام/ تقديم به سياسيون خدايي عليهم السلام به اميد گوشه چشمي